أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

216

تجارب الأمم ( فارسى )

پس ، هفت صد تن از بنى شيبان آستين‌ها از تنه‌ها ببريدند تا دستشان در شمشير زدن سبك ماند . سپس بر آنان سخت گرفتند . هامرز چون پايدارى و شكيبايىشان بديد بانگ برداشت : - « مرد و مرد [ 1 ] . » برد حارثه يشكرى گفت : « چه مىگويد ؟ » گفتند : « به جنگ تن به تن مىخواند . گويد : مردى با مردى . » گفت : « به جان پدرتان راست مىگويد . » برد به جنگ او پيش آمد و چيزى نگذشت كه بر هامرز چيره شد و او را بكشت . آنگاه ، حنظله بانگ برداشت : - « اى مردم ، در برابرشان نايستيد كه تيرهاشان بر شما باريدن گيرد . » پس ، دست چپ سپاه بكر كه فرمانده آن حنظله بود ، بر دست راست سپاه آنان يورش برد كه در آن يورش هامرز كه فرمانده دست راست سپاه بود به دست برد كشته شد . [ 138 ] دست راست سپاه بكر كه يزيد پور مسهر بر آن بود ، بر دست چپ سپاه ايران كه جلابزين فرمانده آن بود يورش برد و سپاهيانى كه در پناه [ 2 ] ذو قار كمين كرده بودند ، به فرماندهى يزيد حمار از پشت سر ايشان بيرون آمدند و بر دل سپاه كه فرمانده آن اياس قبيصه بود سخت گرفتند . اياديان چنان كه بساخته بودند بگريختند و پارسيان نيز به دنبال ايشان بگريختند و ديگر به يغما و چيزى نينديشند تا آن كه در ادم ، كه جايى نزديك ذو قار است ، به يك ديگر رسيدند و از تيرهء عجل سى سوار و از بكريان ديگر شصت سوار را در آن جا يافتند . در اين جنگ حنظلهء ثعلبه ، جلابزين را بكشت و پارسيان از آن پس زبون شدند و از شكوه بيفتادند . نيرنگى از خسرو پرويز بر كيسر روم خسرو پرويز ، يكى از سرداران بلندپايهء خود را با سپاهى گران به كشور روم فرستاده

--> [ ( 1 ) ] مرد و مرد : اين عبارت پارسى به همين‌گونه در متن آمده است . [ ( 2 ) ] در متن : خبء ذى قار . به معنى پوشيدن و پنهان كردن . ضمنا نام برخى جاىها نيز هست . در طبرى ( 2 : 1034 ) : حبّ ذى قار .