أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
217
تجارب الأمم ( فارسى )
بود . اين سردار ، روميان را بشكست و شام را بگشود و در پى روميان تا درب پيش رفت . اين بود كه كار وى بالا گرفت . چنان كه خسرو از وى بيمناك شده بود . دو نامه به وى نوشت . در يكى فرمود تا جانشينى براى خويش برگزيند و خود نزد وى بازگردد . در نامهء ديگر فرمود تا در جاى خود بماند . زيرا چون در كار وى بينديشيد و راى به كار انداخت ، كسى را نيافت كه جانشين وى گردد . از رخنهاى كه در نبود او پديد آيد ، آسوده نخواهد بود . هر دو نامه را با پيكى استوار فرستاد . به پيك گفت : - « نخست ، نامهاى را كه فرمان به باز آمدن است به وى ده . اگر زود بپذيرد اين همان چيزى است كه من مىخواهم . اگر خوش نداشت و بر او سنگين آمد ، روزى چند خاموش باش و سپس به وى بگو كه نامهء ديگرى به تو رسيده است . آن گاه نامه دوم را به وى برسان تا همچنان در جاى خويش بماند . » پيك روانهء شام شد و به نزد آن سپهسالار رسيد و نامه نخست را به وى داد . سپهسالار چون نامه را بخواند ، گفت : - « يا چنان است كه خسرو از من برگشته و از ماندنم در اينجا ناخشنود است ، يا خرد را از دست داده است كه كسى چون من را كه اينك در درياى دشمنام به بازگشت مىفرمايد . » پس ياران را نزد خود گرد كرد و چون نامه را بر آنان خواند ، ياران را نيز از آن خوش نيامد . پس چون سه روز بگذشت ، نامهء دوم را كه فرمان ماندن بود به سردار داد و چنين وانمود كرد كه پيكى هم اكنون آورده است . سردار چون نامهء دوم را بخواند گفت : - « از درهم برهمى كارهاست . » و آن را به چيزى نگرفت . پس كسى را به نزد كيسر روم فرستاد تا با وى دربارهء آشتى سخن گويد ، بر اين پايه كه راه را براى كيسر روم بازگذارد ، تا كيسر بتواند به عراق درآيد ، بى آن كه خسرو آگاه گردد و تا نزديك عراق به هر چه دست يابد از آن او باشد و عراق و آن سوى تا سرزمين پارس از آن سپهسالار پارسى . كيسر روم بپذيرفت و سپهسالار پارسى پس نشست و به جايى در جزيره آمد و دهانه راهها ببست . [ 139 ] خسرو از كار سپهسالار همچنان ناآگاه بود . تا آن كه شنيد كه كيسر روم از سوى قيرقيسيا پيش آمده است و او براى رويارويى وى آماده نباشد . كه سپاهيان او در سرزمينهاى كشور پراكندهاند و هر يك بر كارى باشند . چون اين بشنيد از تخت