أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

207

تجارب الأمم ( فارسى )

پيك را بترسانيد . سپس بار ديگر پيك را به نزد خويش خواند به خواسته و جامه بنواخت و گرامىداشت . آن گاه از وى پيمان گرفت كه شاهنشاه را از كار عدى آگاه نكند و به وى گويد كه پيش از رسيدن وى ، عدى مرده بوده است . پيك به نزد خسرو پرويز بازگشت و به وى گفت : - « پيش از آن كه به نزد وى روم او مرده بود . » نعمان از كشتن عدى سخت پشيمان شد . دشمنان عدى بر نعمان گستاخ شدند و نعمان نيز از آنان سخت بشكوهيد . [ زيد ، جانشين عدى ] نعمان ، روزى كه به شكار رفته بود ، زيد پسر عدى را بديد . چون همانند پدر بود او را بشناخت و از وى پرسيد : - « پسر ، كيستى ؟ » گفت : « زيد عدىّ زيد باشم . » با وى سخن گفت . وى را جوانى نازك بين يافت . شادمان شد و او را به خود نزديك كرد و از آن چه بر پدرش عدى رفته بود ، پوزش خواست . سپس ، نعمان ، زيد عدى را برگ راه داد و با نامه‌اى چنين ، به نزد خسرو پرويز فرستاد : - « عدى از كسانى بود كه شاهنشاه را با راى و خرد خويش يارى مىكرده است . وى اينك به سرنوشت ناگزير دچار گرديده و روزگار او سر آمده است و روز وى رسيده است . در مرگ او هيچ كس چون من اندوهگين نشده است . ليك ، شاهنشاه ، هر گاه بنده‌اى از دست دهد ، خداوند براى وى جانشينى نهد ، كه پادشاهى و پايگاه او را بزرگ داشته است . از عدى پسرى بر آمده است كه از او كمتر نباشد . او را به درگاه فرستاده‌ام . شاهنشاه اگر بخواهد وى را به جاى پدر نشاند و عموى وى ابى را به كارى ديگر بگمارد . » از آن پس ، همين زيد بود كه نامه‌هاى خسرو پرويز را به سرزمين تازيان و ويژگان شاه در آن سامان مىنوشت و تازيان سالانه ، كرّه اسب و قارچ تر و خشك و پنير و خورشت‌ها [ 1 ] و كالاهاى ديگر تازى را براى وى مىبردند . عدى نيز همين كار و همين

--> [ ( 1 ) ] در متن : الأدم . جمع إدام ( نان خورشت ) و أديم ( چرم ، پوست ) كه يكى از دو معنى در اينجا مراد تواند بود .