أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
208
تجارب الأمم ( فارسى )
سالانه را داشته است . [ 131 ] سپس ، چون زيد در درگاه خسرو بدين پايه رسيد ، روزى خسرو دربارهء نعمان از وى پرسش كرد و زيد نعمان را نيك بستود . زيد سالها در پايگاه پدرش عدى بماند و خسرو را از او خوش مىآمد و وى به نزد خسرو بسيار مىرفت . [ زيد و پرواى [ 1 ] توختن كين پدر ] در يكى از ديدارها كه با خسرو داشت ، سخن از زنان به ميان آمد و خسرو زنى خواست كه شاهان ايران چگونگى و ويژگيهاى او را نوشته بودند و در نزد خود نگاه مىداشتند . آيين خسروان اين بود كه دخترى را در سرزمينهاى خود مىجستند كه اين ويژگيها در وى بوده باشد . چنين بود كه ويژگيها را همگى در نوشتهاى گرد كردند . بارى ، زيد به پيشگاه خسرو رفت . نخست در كارى كه با وى داشت سخن گفت و آن گاه افزود : - « خسرو را مىبينم كه نوشته است تا براى وى در جست و جوى زنانى بر آيند . آن ويژگيها را خواندهام . من خاندان منذر را نيك مىشناسم . بندهات نعمان را ، چه از خود ، چه از عمويان و بستگان ديگرش ، بيش از بيست دختر است كه اين ويژگيها در آنان هست . » خسرو گفت : « پس ، دربارهء ايشان نامهاى بنويس . » زيد گفت : « خسروا ، بدترين چيزى كه در تازيان ، به ويژه در نعمان هست اين است كه خويشتن را ، به گمان خويش ، از پارسيان برتر مىشمارند . خوش ندارم كه دختران را پنهان كند . اگر من كه ايشان را مىشناسم به نزد نعمان روم ديگر پنهانشان نتواند كرد . پس ، من و مردى را كه زبان تازى بداند براى اين كار فرست . » خسرو مردى چابك و زيرك را همراه او كرد و زيد با وى به راه افتاد . زيد آن مرد را گرامى مىداشت و با وى به نرمى رفتار مىكرد . تا سرانجام به حيره رسيدند . چون به نزد نعمان درآمدند ، زيد آيين بزرگداشت شاه بجاى آورد و گفت : - « خسرو را براى كسان و فرزندان خود به چند زن نياز افتاده است ، و تا تو را بزرگ بدارد ، ما را پيش تو فرستاده است . » نعمان گفت : « چگونه زنانى ؟ »
--> [ ( 1 ) ] پروا : در اينجا به معنى فرصت . زمانى در خور ، براى دست زدن به كارى .