أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
205
تجارب الأمم ( فارسى )
آن گاه ، برادرش ابى به وى چنين نوشت : اگر روزگار بر تو نيرنگ زده است ، تو هرگز زبون و ناتوان نبودهاى . به خدا سوگند ، كه اگر سپاه خرد كننده كه شمشيرها در آن بدرخشد ، و خروشان از درياى مرگ بگذرد و جامه رزمشان را نكو دوخته باشند ، و تو را در ميان گرفته باشد ، اگر بانگ زنى و يارىجويى ، دوان به سوى تو آيم . اگر تو را از دست دهم ، سوگند كه نالهها سر دهم . . و زوزهء پاييز ، هرگز تو را از ياد من نبرد [ 1 ] به جانم سوگند ، كه اگر بر او زارى كنم ناله و افسوس من جز بر دوست نباشد . و اگر بشكيبم ، سوگند كه ، [ 129 ] به هر جا روم ، چون تو كم يابم . [ نامهء خسرو در آزادى عدى و كشته شدن وى ] گويند : چون نامه عدى به ابىّ رسيد ، ابىّ به نزد خسرو آمد و با وى سخن گفت . پس ، خسرو پيكى را همراه او كرد و به وى بار داد كه براى رهانيدن برادر به راه افتد . نمايندهء نعمان كه به دربار خسرو بود ، در نامهاى كه به نعمان نوشت وى را بياگاهانيد كه خسرو در كار عدى نامهاى به سوى تو فرستاده است . دشمنان عدى كه از غسّانيان بودند به نزد نعمان آمدند و بر او راى به كشتن عدى زدند . گفتند :
--> [ ( 1 ) ] اين بيت در طبرى ( 2 : 1022 ) چنين است : « اگر تو را چون دوست رنج ديدهاى از دست دهم ، باران پاييز كسى را جانشين تو نخواهد كرد . » .