أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

184

تجارب الأمم ( فارسى )

بر مايهء كار خويش بيفزود و در جست و جوى نيرومندى و توانمندى بيشتر ، سركشى كرد و رشك ورزيد [ 113 ] چنان كه تهيدستان نيز بر توانگران و فروپايگان بر نژادگان رشك بردند و درگير و دار ناهمداستانىها و پراكندگىها و پديد شدن كينه‌ها و بالا گرفتن دشمنىها ، اسكندر بر ايشان بتاخت و كار بدان جا كشيد كه سر نگاهبانان او ، همان كسى كه دارا پاسدارى از جان خويش را به دو سپرده بود ، وى را بكشت . اين نبود مگر از بدخواهىها و كينه‌توزىها و دشمنىها و ناهمدلىهايى كه تودهء مردم را فرا گرفته بود و كار اسكندر را آسان كرده بود . من از آن روز پند گرفتم و اينك از آن ياد كرده‌ام . « پس ، اى مردم ، اينك كه در ناز و رامش به سر بريد ، ديگر از پراكندگى و سركشى و رشك آشكار و بدگويى و سخن‌چينى ، سخنى نشنوم ، كه يزدان خوى ما را و كشوردارى ما را از اين پليديها بپالوده و شهريارى ما را از آن برتر داشته است . پايگاهى كه يزدان مرا بدان نواخته و سپاس او راست ، با اين كارهاى پليد كه دانشمندان و فرزانگانمان آن را نكوهيده و از خود رانده‌اند ، به من نرسيده است كه من با درستى و درستكارى و مردم دوستى و زينهاردارى و دادگرى و پايدارى و شكيبايى ، بدان دست يافته‌ام . من اگر از مردمانى كه نام برده‌ام ، همچون توران و بربران و زنگيان و مردم كوهستان ، [ 1 ] شيوه‌اى نگرفته‌ام - چنان كه از روم و هند گرفته‌ام - اين از آن رو است كه اين خوىهاى پليد را در ايشان آشكار و بيشترشان را بدان گرفتار ديده‌ام . كار هيچ مردم يا شهريارى كه اين خوىهاى پليد در آنان آشكار باشد ، هرگز راست نمانده است . نخستين چيزى كه من از شما دور مىسازم و دور مىافكنم همين خويهاست كه دشمن‌ترين دشمنان شما باشند . « اى مردم ، آن چه يزدان ، هم با درستى و پارسايى و شايستگى به ما ارزانى داشته ، ما را از آن چه بدين خوىهاى پست كننده و بى شگون به دست آيد ، بى نياز كرده است . پس ، مرا در اين پيكار يار باشيد و با خويشتن بجنگيد كه چيرگى بر دشمنان درون ، از چيرگى بر دشمنان توران و روم مرا خوشتر و شما را سودمندتر است . بارى ، من اى مردم ، از فروهشتن و راندن و دور كردن اين خوىها كه بسا در

--> [ ( 1 ) ] كوهستان سرزمين جبل ، يا جبال . توضيح آن گذشت .