أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

176

تجارب الأمم ( فارسى )

نباشد . سوگند ، كه دوست‌ترين ويژگان و نكوترين بندگان در چشم ما آنان‌اند كه با مردم هم بر شيوهء ما باشند و با تهىدستان و درويشان مهر ورزند و دادشان بدهند . چه ، هر كه بر اينان ستم كند ، بر ما ستم كرده و هر كه به اينان زور گويد ، به ما گفته و خواسته است كه زينهار ما را كه نگهبان و پناهگاهشان است ناديده انگارد . نيز گويد : [ نامه‌اى كه توران خزر به ما نوشتند ] « در سى و هفتمين سال شهريارى ما ، چهار رده از توران خزر كه هر كدام را شاهى است ، به من نوشتند و در آن از تنگدستىشان و نيز از بهره‌اى كه از بندگىمان دارند ، سخن گفتند و از ما درخواستند كه روا داريم تا با ياران خود به نزد ما آيند و از ما فرمان برند و خواستند تا از آن چه پيش از شهريارى ما از آنان سر زده بود ، چشم بپوشيم و ايشان را با بندگان ديگر خويش در يك پايه نهيم و اين كه هر گاه به جنگ و جز آن فرمان دهيم چون بهترين ياران پاكدل ، از ما فرمان برند . « در پذيرفتن ايشان چند سود ديدم : يكى شكيبايى و دليرىشان ، ديگر آن كه بيم داشتم كه از سر نياز به سوى كيسر [ 1 ] يا شاهان ديگر روند و مايهء نيرومندى آنان در برابر ما گردند . در گذشته نيز ، كيسر در نبرد با شاهان باج‌گزار ما ، همين توران را به كمترين مزد به مزدورى گرفت و در آن جنگ به يارى آنان شكوهى يافت . چه ، توران از خوشىهاى زندگى بىبهره‌اند و سختى زندگى ، آنان را به سوى مرگ گستاخ مىكند . « به آنان نوشتم : ما هر كه را كه به فرمان ما گردن نهد بپذيريم و آن چه داريم از كسى دريغ نورزيم و به مرزبان دربند در نامه‌اى فرمودم تا آنان را پياپى به خاك ما درآورد . « مرزبان به ما نوشت كه از توران پنجاه هزار تن با زنان و فرزندان و روزىخواران ، و از [ 107 ] سران‌شان سه هزار تن با زنان و فرزندان و بستگان

--> [ ( 1 ) ] به پارسى ميانه ، قيصر را كيسر Kesar مىگفته‌اند . ( فره‌وشى )