أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
177
تجارب الأمم ( فارسى )
خود به نزد وى آمدهاند . « چون گزارش به من رسيد خوش داشتم كه آنان را به خود نزديك كنم تا نيكىها و نواختهاى مرا ببينند و با سرداران من خوى گيرند تا هر گاه با سردارى به جنگىشان فرستيم دل به يك ديگر استوار دارند . پس راهى آذربايگان شدم . چون بدان جا فرود آمدم به آنان بار دادم كه بيايند . در آن روز ، ارمغانهاى شگفتى از كيسر به من رسيد و فرستادهء خاخان بزرگ ، فرستادهء خاوند [ 1 ] خوارزم ، فرستادهء شاه هند و داور [ 2 ] ، كابل شاه ، خاوند سر نديب ، خاوند كله [ 3 ] ، و فرستادگان شاهان ديگر و نيز بيست و نه شاه در يك روز به نزد ما آمدند و چون به آن پنجاه و سه هزار تن از توران رسيدم فرمودم تا در ردهها بايستند و بر نشستم تا از آنان بازديد كنم . در آن روز ياران من و آنان كه به نزد من آمده بودند و آنان كه فرمان و بندگى مرا پذيرفته بودند ، چندان بودند كه در دشتى به درازاى ده فرسنگ نمىگنجيدند . پس ، سپاس يزدان بسيار گفتم و فرمودم تا آن توران و خانوادههاشان بر هفت پايه شوند و بر هر كدام يكى از خودشان را سردار كردم و زمينهايى به آنان بسپردم و يارانشان را جامه بپوشانيدم و براى آنان روزى نهادم و آب و زمين دادم . برخى را با سپهسالارى كه در بر جان [ 4 ] ، داشتم و برخى را با سپهسالارى كه در أران [ 5 ] داشتم و برخى را در آذربايگان جاى دادم و ايشان را در مرزهايى كه نياز داشته بهر كردم و به مرزبان سپردم و تاكنون هر فرمانى كه دهيم و به هر شهر و مرزى كه فرستيم با پاكدلى بكوشند و ما را شاد كنند . نيز گويد :
--> [ ( 1 ) ] خاوند ( خداوند ) : در برابر « صاحب » در متن ، كه به معنى دارنده و شهريار يا شاه است . [ ( 2 ) ] داور يا سرزمين داور : ولايتى است بزرگ كه همسايه رخج ، بست و غور است . از شهرهاى داور ، تل و غور است كه در كنار هيرمند باشند . ( مراصد الاطلاع ) . [ ( 3 ) ] كله : يكى از جزيرههاى خليج دوم از درياى هند . ( نزهة القلوب به نقل دهخدا ) بندرگاهى است در هند و در نيمه راه عمان و چين در وسط خط استوا . ( مراصد الاطلاع : معجم البلدان ) . [ ( 4 ) ] بر جان . توضيح آن گذشت . [ ( 5 ) ] أران . برابر اللان در متن . آلان ، اران ، ارّان ، گونههايى از يك ناماند . سرزمينى است پرگستره كه گنجه از آن است و ميان اين سرزمين و آذربايگان رود ارس روان است . ( مراصد الاطلاع ) .