أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
149
تجارب الأمم ( فارسى )
شبيخون بهرام گور بر خاخان تور چشمى [ 1 ] كه بهرام در نزد خاخان داشت به نزد بهرام باز آمد [ 84 ] و او را از كار خاخان و سپاه او ، و از فروكش كردن كوشش جنگى ايشان آگاه كرد . پس ، بهرام با يارانى كه همراه خويش داشت به سوى خاخان بتاخت و بر او شبيخون زد و او را به دست خويش بكشت و آنان كه از مرگ جسته بودند بگريختند و خرگاه و بار و بنه بر جاى نهادند . بهرام در پى ايشان پيش تاخت بر هر كه دست يافت بكشت و خواستههاشان را بگرفت و زنان و فرزندان را برده كرد و با سپاه خويش بىهيچ آسيبى بازگشت . بهرام بر تاج خاخان دست يافت و چون بر توران چيره گرديد مردم پيرامون نيز به فرمان او گردن نهادند و از وى درخواستند تا ميان خود و ايشان مرزى نهد كه از آن پاى فراتر ننهند . آن گاه يكى از سرداران را به آن سوى رود آموى فرستاد و از ايشان بسيار بكشت و سرانجام به بندگى و پرداختن سربها [ 2 ] تن در دادند و بهرام با خواستهء كلان و با تاج و زيورهايى كه بر آن بود از ياقوت سرخ و گوهرهاى ديگر ، بازگشت و آنها را به آتشكدهء آذربايگان ببخشود و باج سه سال را از مردم برداشت و در ميان بىنوايان ، خواستهء كلان بهر كرد و بيست هزار هزار [ بيست ميليون ] درهم در ميان بزرگان و نژادگان بپراكند و به سراسر كشور نامه نوشت كه وى از كار خاخان و لشكركشى او به كشور خويش ، از آغاز آگاه بوده است و اين كه در آن هنگام به درگاه يزدان نيايش برد و دل به يارى او بست و با هفت گروه از نژادگان و سيصد سوار كه از پاسداران برگزيدهء وى بودهاند از راه آذربايگان و كوههاى قبق [ 3 ] برفت تا به دشتها و بيابانهاى خوارزم رسيد و اينك از آزمايش يزدان سربلند بيرون آمده است . بهرام در آن نامه همچنين ، باجى را كه از مردم برداشت باز نمود . نامهاى است رسا كه در نزد پارسيان مانده است . گويند : بهرام در آن سال ، هفتاد هزار هزار درهم از باج را كه مىبايست به گنج خانهء كشور ريزند فرو نهاد كه اين بازماندهء باج آن سال بوده است . آن گاه باج سه سال ديگر را نيز بخشود .
--> [ ( 1 ) ] در متن : عين . كه در برابر آن « چشم » بر « جاسوس » برترى دارد . [ ( 2 ) ] سربها . در برابر « جزيه » ( گزيت ) . سربها و « برخى » را در فرهنگها به يك معنى دانستهاند . [ ( 3 ) ] نويسندگان اسلامى « قبق » را در برابر « قفقاز » به كار بردهاند . ( معين ، يادداشتهاى قزوينى 6 : 137 ) .