أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
148
تجارب الأمم ( فارسى )
خاخان [ 1 ] شاه توران بود كه با دويست و پنجاه هزار مرد به جنگ بهرام آمد . ايرانيان كه از آهنگ خاخان و شمارهء سپاهيان او آگاه شدند از وى بشكوهيدند و سخت بهراسيدند . تنى چند از مهتران آگاه به نزد بهرام آمدند و به وى گفتند : - « آسيب دشمن به تو نزديك شده است ، چيزى كه تو را از خوشگذرانى و كامجويى باز خواهد داشت . براى نبرد آماده باش ، تا از وى زخمى نخورى كه مايهء ننگ و دشنام باشد . بهرام كه به خود و راى خويش دلى گرم داشت پاسخ داد : - « پروردگار ما تواناست و ما دوستان او باشيم . » و از خوشگذرانى و شكار دست باز نداشت . [ نيرنگ بهرام بر خاخان تور ] تا روزى كه بار بر بست و راهى آذربايگان گرديد تا در آتشكدهء آن نيايش كند و از آن جا به سوى ارمنستان رود و در راه و در جنگلهاى ارمنستان خوش گذرانى كند . هفت گروه از دانشمندان و نژادگان و سيصد تن از پاسداران دلير خود را نيز همراه ببرد و در گردانيدن كارهاى كشور ، برادرش نرسى را جانشين خويش كرد . مردم چون از رفتن بهرام و همراهان ، و از جانشين شدن نرسى آگاه شدند ، جز اين نپنداشتند كه بهرام از بيم دشمن گريخته و كشور را به دشمن سپرده است . از اين روى ، در ميان راى زدند و بر آن شدند تا فرستادگانى به نزد خاخان فرستند و پرداخت باج را گردن گيرند . چه ، بيم داشتند اگر دست پيش ندارند و چنين نكنند ، خاخان كشورشان را تاراج كند و سپاهيان و سرداران را همه نابود سازد . خاخان همين كه شنيد پارسيان در فرمان بردارى او همداستان شدهاند و در برابر او سر فرود آوردهاند ، از ايشان بياسود و آرام گرفت و از كوشش و آمادگى رزمى خويش سخت بكاست و سپاهيان وى نيز چنين كردند .
--> [ ( 1 ) ] خاخان خاقان : شاه توران و تاتار و چين را گويند . به گفته بار تولد در اصل خانخان بوده است به معنى خان خانان ، چنان كه در شاهنشاه چنين است . ( دهخدا ، دايرة المعارف اسلامى ) .