أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

119

تجارب الأمم ( فارسى )

داشتن درستكارىشان و بازگفتن كار نيك ايشان است . - « بدانيد كه شهريار را جز به رهبرى درست بزرگ ندارند . برترين رهبرى گشودن دو در ، در برابر مردم است : يكى در دل‌سوزى و مهر و فروتنى و بخشندگى و دوستى كردن و نواختن و دل‌جويى و نزديكى و خوش‌رويى و چشم‌پوشى و گشاده‌رويى و گشاده‌دلى ، و ديگرى ، در تندى و بيم دادن و آزردن و پافشارى و سخت‌گيرى و دور كردن و راندن و دشمنى و بازداشتن و گره بر ابرو افكندن و ترش‌رويى و تنگ گرفتن و كيفر دادن و كوچك كردن ، تا به كشتن رسد . بدانيد ، من از اين دو در ، يكى را در مهر و ديگرى را در خشم نناميده‌ام . هر دو را در مهر مىنامم . چه ، گشودن در ناخوشايند در كنار در خوشايند ، به بستن در ناخوشايند بهتر مىانجامد چنان كه ديگر كس بدان گرفتار نشود . مردم را خواهشهايى است كه بر خردشان چيره است و پاس داشتن آيين را بر آنان گران مىدارد ، نيز فروپايگانى هستند كه بر مهتران رشك برند و بر ايشان تنگ چشمى كنند . چنين است كه چاره‌اى جز گشودن در مهر در كنار در خشم و در زنده نهادن در كنار در كشتن نباشد . شهريار ، گاه از دلبستگى سختى كه به درستى مردم دارد برخى را تباه كند و از بسيارى مهر ، گاه بر آنان سخت گيرد و چون جان مردم را دوست مىدارد كسانى را بكشد . - « بدانيد ، رزمتان با مردمان ديگر ، پيش از جنگيدن با فرهنگ نادرستى كه در مردم خودتان است ، اين نه پاسدارى كه از دست دادن است . با دلهايى كه يك رنگ نيستند و دستهايى كه دشمن يك ديگرند با دشمنان چگونه مىرزميد ؟ شما مىدانيد كه نهادى كه مردمان را بر آن آفريده‌اند و خويى كه بر آن سرشته‌اند ، دوست داشتن زندگى و بيزارى از مرگ است . نيز دانيد كه جنگ مردم را از زندگى دور و به مرگ نزديك مىسازد . با اين همه ، هر گونه راندن يا بازداشتن دشمن و هر گونه پايدارى و پاسدارى از مرز ، جز از دو راه انجام نپذيرد : يا به پندار ، كه شهريار را بر پندار مردم - نه پندارى كه در نخستين مرد كشور است - دستى نباشد ، [ 61 ] يا به فرهنگ نيك و راهبرى درست . - « بدانيد كه نابودى شهريارىها ، از سستى در گماردن مردم به كارها و پيشه‌هاى شناخته است . اگر بىكارى در مردمى فزونى گيرد ، در كارها بنگرند و در