أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
104
تجارب الأمم ( فارسى )
ربيعه ، كه مىبد [ 1 ] جذيمه بود . رقاش خواهر جذيمه به وى دل باخت . نيرنگها زد و راه كار هموار ساخت ، تا سرانجام ، شاه در مستى خود ، وى را به عدى بداد و عدى در همان شب با وى درآميخت و رقاش از وى آبستن گرديد ، و چون بامداد شد ، و جذيمه از كار آن دو آگاه شد ، به سختى پشيمان گرديد و عدى كه پشيمانى وى بدانست بگريخت ، و به قبيلهء اياد بپيوست تا سرانجام در همان جاى بمرد . رقاش كه آبستن بود ، پسرى بياورد كه نام عمرو بر وى نهاد . پسر چون برآمد و زيبا و سرآمد شد ، رقاش جامه بر تن وى كرد و او را به زيور بياراست و به ديدار جذيمه برد . جذيمه را از وى خوش آمد ، و مهر او به دل گرفت و او را با فرزندان خويش بياميخت و گفت تا طوق بر گردن او نهادند . وى نخستين تازى است كه طوق بر گردن او كردند . تازيان گويند كه پريان وى را بربودند و پس از چندى به نزد جذيمه باز آوردند ، كه خود داستانى جداگانه دارد . [ عمرو پور ظرب ] پادشاهى سرزمين حيره و پيرامون شام ، با عمرو پور ظرب پور حسّان عمليقى بود . جذيمه ، از تازيان سپاهى گرد كرد و به جنگ عمرو بيامد . و عمرو نيز با سپاهى از شام روىآور شد . و چون به يك ديگر رسيدند جنگى سخت در ميانه رفت و عمرو كشته شد و ياران او بپراكندند و جذيمه خواستههاى وى بگرفت و دارا و توانگر بازگشت . پس از عمرو ، دخترش زبّاء بر تخت نشست نام وى نايله بود . سپاه او بازماندگان عمليقان و عار به نخستين و تيرههايى از قضاعه بودهاند . چون پادشاهى وى استوار گرديد ، بر آن شد تا با جذيمهء پيس بجنگد و كين پدر از وى بتوزد . كار را با رايزنان در ميان نهاد . گفتند تا از جنگ به نيرنگ روى آرد . گفتند - « تو زن باشى ، و جنگ برد و باختى است در ميانهء مردان ، اگر شكست خورى ، نابود شوى . » و او را از فرجام جنگيدن زنى چون او آگاه كردند ، فرجامى كه او را خوش نيامد . خواهرش زنيبه كه زنى هوشمند و بخرد بود ، بر او راى زد تا از در نيرنگ درآيد [ 48 ] و
--> [ ( 1 ) ] در متن : يلى شرابه . يعنى شرابدار او بود . مىبد نيز به معنى شرابدار است . ( دهخدا ) .