هرودت ( مترجم : هدايتى )

113

تاريخ هرودت ( فارسى )

سران پارس از قدرت نيروى بحرى يونىها باخبر شدند . آنان از اين امر دچار هراس شدند و ترسيدند كه مبادا نتوانند بر دشمن فائق شوند و در صورت تحمل شكست در دريا ، تسخير ملط نيز ميسر نشود و خشم داريوش شامل آنان گردد . در نتيجه اين اضطراب و وحشت ، پارس‌ها فرمانروايان يونى را كه آريستاگوراس ملطى از كار بر كنار كرده و بنزد پارس‌ها پناهنده شده بودند و در اين نبرد برضد ملط شركت داشتند بحضور طلبيدند . وقتى آنان حاضر شدند ، پارس‌ها خطاب به آنان چنين گفتند : « مردمان يونى ! اكنون موقع آن رسيده است كه شما خدمتى درخشان براى اجراى اراده پادشاه انجام دهيد . هريك از شما بايد سعى كنيد همشهريان خود را از متحدين ديگر جدا كنيد . بايد به آنان چنين وعده دهيد : به آنان بگوئيد كه شورش آنان هيچ نتيجه ناگوارى نخواهد داشت ؛ معابد و اموال آنان طعمه حريق نخواهد شد و با آنان رفتارى شديدتر از گذشته در پيش گرفته نخواهد شد . اما اگر حاضر بقبول اين سخنان نشدند و بهر قيمت خواهان جنگ بودند آنانرا از سرنوشتى كه در انتظار دارند برحذر كنيد . زيرا اگر در جنگ مغلوب شوند همگى باسارت خواهند رفت ؛ فرزندان آنان عقيم خواهند شد ، دختران آنان به باختريان منتقل خواهند شد و سرزمين آنان به ساكنان جديدى تسليم خواهد شد . » 10 - آنان اين سخن بگفتند و شب هنگام فرمانروايان يونى از هر سو پيام‌هائى براى همشهريان خود فرستادند . اما آندسته از يونىها كه اين پيام‌ها را دريافت كردند مقاومت كردند و حاضر به خيانت نشدند . هريك از آنها تصور ميكردند كه آنها تنها كسانى هستند كه چنين پيشنهادهائى از پارس‌ها دريافت كرده‌اند . چنان بود آنچه بر پارس‌ها گذشت ، در حالى كه آنان تازه مقابل شهر ملط ظاهر شده بودند . 11 - سران يونى در جزيره لاده اجتماع كردند و درباره امور جنگى به مشورت پرداختند . علاوه بر كسانى كه در آن جلسه سخن گفتند ، ديونيزوس سردار فوسه‌اى نيز رشته سخن را بدست گرفت و چنين گفت : « آرى ، سرداران يونى ! گردن ما زير لبه كارد قرار دارد و آزادى و اسارت ما بسرموئى بسته است . بدتر آنكه اگر اسير شويم در