محمد مهدى ملايرى
84
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بياموزند و مناسبترين نامى كه به آن داده شده همان است كه مردم عادى به آن دادهاند ، يعنى لفظ قلم . اينكه گفته شد ضوابط تعريب سيبويه در فارسى ساده هم مورد عمل است ، بدينسبب است كه : 1 - در فارسى ساده هم وقتى واژهاى عربى پذيرفته مىشود و به كار مىرود اگر حرفى در آن باشد كه در لهجهء فارسى نيست آن حرف به حرفى نزديك به آن كه در فارسى هست بدل مىشود ، و ازاينرو است كه « ح » به « ه » و « ص و ث » به « س » و « ض و ظ و ذ » به « ز » و « ع » به « م » و مانند اينها بدل مىشوند . و اگر اين حرفها به همانگونه كه در فارسى تلفظ مىشوند نوشته نمىشوند آن را بايد به حساب لفظ قلم گذاشت . 2 - در فارسى ساده هم وقتى واژهاى عربى به كار مىرود با آن مانند يك واژهء فارسى رفتار مىشود ، و از هرنظر تابع دستور زبان فارسى يعنى همان ضابطهء طبيعى زبان مىگردد . در اين زبان هم پيوند اينگونه واژهها با زبان عربى از هم گسسته است . آنها همچون يك واژهء فارسى علامت جمع مىگيرند و همچون يك واژهء فارسى در تركيب افعال و كلمات به كار مىروند . اين كار آن چنان ساده و طبيعى صورت مىگيرد كه گويى اصلا به فارسى نبودن آنها توجهى نيست ، و در واقع همچنين است ، چون بيشتر اين مردم نمىدانند كه اين واژهها فارسى نيستند مانند « فهميدن » و « فهماندن » و « حرف زدن » و « قول دادن » و بسيارى مثالهاى ديگر كه به فراوانى مىتوان يافت . 3 - مردم فارسى زبان هم تا وقتى كه در مسير طبيعى زبان قرار دارند و در اثر عوامل ديگر از آن منحرف نشدهاند . زبانشان جز به آنچه مقتضاى طبيعت زبان است نمىگردد . داستانى كه در مناظرهء سيبويه و كسائى در كتابها آمده و اصرار سيبويه به اينكه عربها را وادارند تا عبارت كسائى را تكرار كنند ، چون مىدانست كه زبان آنها به آن عبارت نمىگردد ، منحصر به زبان عربى و عربهاى باديه نيست . شما اگر همين فارسىزبانانى را هم كه فارسى را به طبيعت خود