محمد مهدى ملايرى

85

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

حرف مىزنند واداريد كه مثلا در اين عبارت : « احمد ديروز حرفها زد و قولها داد ، ولى به هيچ‌يك عمل نكرد » حرف و قول را كه دو كلمهء عربى هستند مانند كلمه‌هاى ديگر عربى كه در لفظ قلم به آسانى به عربى جمع بسته مىشوند آن‌ها را به جاى جمع فارسى به عربى جمع ببندند و بگويند : « احمد ديروز حروف زد و اقوال داد » مسلما اين عبارت را آن‌چنان ركيك و ناهنجار خواهند يافت كه آن را به زبان نخواهند آورد ، چون زبانشان به آن نمىگردد . زيرا اين حرف و قول در زبان آن‌ها هيچ پيوندى با اصل عربى آن‌ها ندارد ، و به همين‌گونه است كلمهء « حروف » در اصطلاح مردمى كه با چاپ و چاپخانه سروكار دارند و « حروف‌چينى » و « حروف‌ريزى » زياد به گوششان مىخورد . « حرف » و « حروف » اگرچه در عربى هردو يك كلمه‌اند و يكى جمع ديگرى است ولى در زبان فارسى در اين دو مورد دو كلمهء جداگانه هستند به دو معنى جداگانه ، نه اين جمع آن است ، و نه آن مفرد اين . به همين‌گونه است ديگر ضوابطى كه به طبيعت زبان بازمىگردد . در اين مرحله وضع دو زبان فارسى و عربى از لحاظ رعايت ضوابط طبيعى در پذيرش واژه‌هاى يك‌ديگر يكسان است . فرق فاحشى كه در اين زمينه بين آن‌دو پديد آمده از اين‌جا سرچشمه گرفته كه لفظ قلم فارسى در دست برخى نويسندگان و اهل قلم يا متظاهران به فضل و دانش خارج از اين ضوابط طبيعى فارسى نه تنها با واژه‌هاى عربى بلكه با ضوابط صرف و اشتقاق آن هم آميخته شده و در نتيجه پيوند آن با زبان اصلى سست گرديده و گاهى نيز گسسته است . ولى لفظ قلم عربى كه همان زبان فصيح باشد پيوند خود را با زبان اصلى همچنان حفظ كرده و در به كارگيرى واژه‌هاى فارسى هرگز گامى فراتر از همان ضوابط طبيعى زبان برنداشته و اين هم زائيدهء وضع خاصى است كه هريك از اين دو زبان در مراحل تاريخى كه بر آن‌ها گذشته است با آن روبه‌رو بوده‌اند كه خود داستانى مفصل دارد و اينجا مجال ذكر آن نيست . از آنچه در اين مطلب گذشت دو نتيجهء زير به دست مىآيد :