محمد مهدى ملايرى
73
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بودند كه آنها را در همان زبان اصلى بياموزند ، و دانشگاهها هم ترجيح دادند كه برخى از رشتههاى علمى و فنى را در همان زبان اصلى تدريس كنند ، و بدين ترتيب به تدريج دامن زبان عربى از حريم علوم برچيده مىشد ، اصلاحطلبان بىشكيب كه مىديدند استادان زبان و ادب كار مهمى براى آمادگى زبان عربى انجام ندادهاند همين دكتر طه حسين و همطرازان او ، يعنى اعضاى فرهنگستان مصر را سنتگرا و مانع پيشرفت زبان عربى و همگامى آن با دانش و فرهنگ روز خواندند . و حتى يكى از نويسندگان معروف مصر در اين زمينه مقالهاى با ذكر شواهدى زنده نوشت كه چون درخور تامل است قسمتى از آن در اينجا نقل مىشود . اين نوشته از احسان عبد القدوس نويسندهء معروف مصرى و تاريخ آن نوامبر 1954 يعنى نزديك به بيست سال پس از نوشتهء دكتر طه حسين است ، وى در اينباره چنين نوشت : « در هفتهء گذشته خبر نامزدى مونس حسين با دوشيزه لولت ( ليلى ) علائلى اعلام شد . مونس فرزند بزرگترين ركن نثر عربى ، دكتر طه حسين ، و ليلى هم نوهء بزرگترين ركن شعر عربى احمد شوقى است . يعنى اينكه اين زناشويى زبان عربى را از دو سو ، هم نثر و هم نظم ، در يك خانواده جمع كرده است . حالا ببينيم واقعا سرنوشت زبان عربى در اين خانوادهء جوان و خوشبخت چيست ؟ مونس خيلى كم به زبان عربى و غالبا به زبان فرانسه حرف مىزند و همهء كارهاى ادبى او هم ، چه كتابها و چه مقالهها و گفتارهايش ، به زبان فرانسه است ، و آشنايى او با بالزاك و موپاسان و پل سارتر ( نويسندگان فرانسه ) بيشتر از آشنايى او با نجيب محفوظ و توفيق الحكيم و يوسف الشارونى ( نويسندگان عربى ) است . ليلى هم زبان عربى را به همان اندازه مىداند كه من زبان ايتاليايى را ( يعنى فقط چند كلمه ) ، و كتابهاى عربى را به همان اندازه مىخواند كه من كتابهاى دكتر عبد الرحمن بدوى را ( يعنى هيچ ) . اين حقيقتى است كه مىخواهم آن را در برابر ديدگان دكتر طه حسين بگذارم ، نه براى سرزنش او ، بلكه براى اينكه به آن