محمد مهدى ملايرى
459
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
عمر گفت « اين فاسق را به خونخواهى هرمزان بكش كه با كشتن مسلمانى بىگناه مرتكب خطايى عظيم شده . و آنگاه به عبيد اللّه روى نمود و گفت : اى فاسق اگر روزى بر تو دست يافتم تو را به خونخواهى هرمزان خواهم كشت « 1 » . و على بن ابى طالب پيوسته از اينكه اجراى حكم الهى دربارهء عبيد اللّه معطل مانده ناخوشنود بود ، و حتى در واقعهء صفين كه عبيد اللّه بن عمر روزى از على اجازه ملاقات خواست ، چون بر او وارد شد ، على گفت : آيا تو كه هرمزان را بناحق كشتهاى با آنكه او به دست عموى من عباس اسلام آورده بود « 2 » و پدر تو نيز از غنايم مسلمانان براى او دو هزار درهم وظيفه مقرر داشته بود ، حالا انتظار دارى كه از دست من جان سالم به در برى ؟ و عبيد اللّه در پاسخ گفت : سپاس خداى را كه ما را در وضعى قرار داده كه تو خون هرمزان را از من مىخواهى و من خون امير المؤمنين عثمان را « 3 » . زياد بن لبيد بياضى يكى از شعراى همين دوره هروقت عبيد اللّه را مىديد اشعارى را كه در همينباره سروده بود و در آن عبيد اللّه را بر اين عملش سرزنش كرده بود بر او مىخواند . عبيد اللّه از او نزد عثمان شكايت كرد و عثمان او را خواست و از اين كار منع نمود ، ولى زياد اينبار شعر ديگرى خطاب به عثمان گفت و او را از اينكه حكم خداى را دربارهء عبيد اللّه اجرا نكرده ملامت نمود و عثمان اينبار تحمل نكرد و تنبيه او را تبعيد قرار داد « 4 » . 7 - هرچند پس از قتل هرمزان همهء اصحاب پيغمبر و شهود واقعه حتى خليفهء وقت ، عمل عبيد اللّه بن عمر را به عنوان قتل بىدليل يك مسلمان محكوم كردند و هيچكس در اسلام و اخلاص هرمزان اظهار ترديدى ننمود ولى تنها كسىكه از آن جمع با دليرى خاص خود اجراى حكم اسلام را دربارهء قصاص قاتل او - اگرچه آن قاتل پسر خليفه باشد - واجب مىشمرده و پيوسته عثمان را
--> ( 1 ) . انساب الاشراف بلاذرى ، ص 24 . ( 2 ) . اين روايت دربارهء اسلام هرمزان با آنچه در تاريخ قم آمده مطابقت دارد . ( 3 ) . الاخبار الطوال ، ص 169 . ( 4 ) . اين اشعار را در طبرى ، ج 5 ، ص 7 - 2796 مراجعه نماييد .