محمد مهدى ملايرى

453

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

او گفت از اين گروه سپاهيان كه به هريك مالى پرداخت شده اگر يكى در بين راه جاى تهى كند و بگريزد از كجا دانسته خواهد شد ، پس بهتر آن است كه براى اين كار ديوانى تأسيس شود كه نام همه در آن ضبط گردد . عمر از او شرح ديوان را پرسيد و وى آن را براى او شرح داد . روايات ديگرى نيز در اين زمينه كم‌وبيش شبيه آنچه ذكر شد وارد شده كه هرچند در بعضى جزييات و تفاصيل با هم اختلاف دارند ، ليكن از همهء آنها دو امر محقق مىگردد : يكى اين‌كه نخستين ديوان اسلامى در زمان عمر بنياد گذارده شد و ديگر آن‌كه اين كار در نتيجهء راهنمايى هرمزان و به روش ايرانيان صورت گرفت « 1 » . وضع تاريخ : و اما دربارهء وضع تاريخ در اسلام ابو ريحان بيرونى روايتى از ميمون بن مهران نقل مىكند كه خلاصهء آن چنين است : در زمان عمر وقتى حواله‌اى به او دادند كه تاريخ پرداخت آن ماه شعبان بود ، عمر پرسيد كدام شعبان ، آيا همين ماهى كه در آن هستيم يا شعبانى كه خواهد آمد ؟ آنگاه ياران پيغمبر را گرد آورد و از آنها دربارهء اين موضوع كه موجب سرگردانى مىگرديد رأى خواست ، و آنها گفتند بايد راه و چاره را از آيين ايرانيان آموخت . و سپس هرمزان را خواستند و از او در اين‌باره سؤال كردند ، او گفت كه ما را حسابى است كه به آن « ماه روز » گوييم . پس آن را به صورت « مورخ » معرب ساختند و مصدر آن را هم « تاريخ » گفتند « 2 » . آنچه از مجموع اين روايات دربارهء تأسيس ديوان و وضع تاريخ برمىآيد بدون اين‌كه جزييات و تفاصيل آنها مورد استناد قرار گيرد اين است كه هرمزان پس از آن‌كه به ديانت اسلام گرويد و در مدينه ساكن گرديد در تنظيم

--> ( 1 ) . دربارهء تأسيس دواوين در اسلام و اثر ايران در آن رجوع شود به كتاب « فرهنگ ايرانى و تأثير آن در تمدن اسلام و عرب » ص 57 به بعد . ( 2 ) . الاثار الباقيه ، ص 29 و 30 . دربارهء كلمهء تاريخ و تعريب آن رجوع شود به مقالهء نگارنده به عنوان « نظرة فى المرجع » در مجلهء « الدراسات الادبيه » ، نشريهء دانشگاه لبنان ، بيروت ، 1342 ، ج 5 ، ص 285 - 295 .