محمد مهدى ملايرى

447

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تا اين‌جا هرمزان در تاريخ ايران با چهرهء سردارى دلير و سرفراز و آشتىناپذير جلوه مىكند كه در دفاع از خود و قلمرو فرمانروايى خود از هيچ كوششى فروگذار نكرده و در برابر حوادث ايام و ناكاميهاى آن به آسانى نوميد نشده و تا آخرين حد امكان از پاى ننشسته است . ولى از اين پس مرحلهء ديگرى در زندگى او شروع مىشود كه با دنياى گذشتهء او فرقى بسيار دارد . و اينك ما او را در چهرهء ديگرش مىبينيم . هرمزان در مدينه : روزى كه هرمزان را وارد مدينه مىكردند اعراب براى اين‌كه نتيجهء جنگ‌هاى خود را در ايران هرچه بيشتر جلوه دهند و شكوه و جلال هرمزان را كه اكنون به اسارت گرفته‌اند به عمر و مردم مدينه بنمايانند . لباس رسمى او را بر او پوشانيدند ، قبايى از ديباى زربفت و تاج مرصع به جواهر كه آن را « آذين » مىگفتند با تمام نشانها و زيورهايى كه معمولا از زر و گوهر بر خود مىآراستند ، و بدين‌گونه او را نخست به خانهء عمر بردند و چون عمر را در خانه نيافتند او را به مسجد بردند . اين روز براى مردم مدينه كه شايد نخستين‌بار بود كه چشمشان به چنان لباسهاى پرزرق و برق مىافتاد روزى بود كه تا مدتها خاطرهء آن در اذهانشان باقى ماند و « تاج هرمزان » به عنوان رمز بزرگى و ثروت ضرب المثل گرديد « 1 » . هنگامىكه عمر هرمزان را در آن هيأت ديد سخت در

--> - ابو موسى ، خبر اهواز ، خبر مناذر ، خبر نهرتيرى ، خبر شوش ، خبر دشتوا ، خبر قلعه ، خبر هرمزان ، خبر ضبة بن ممحض ، خبر جنديشاپور ، خبر مهرباج قرية العبدى ، خبر سرق ، خبر رام هرمز ، خبر البستان . الفهرست ، 103 . ( 1 ) . ضابئى بن الحارث يكى از شعراى عرب در زمان عثمان در شعرى از « تاج الهرمزان » نام برده است . نوشته‌اند كه پسران جرول ابن نهشل يكى از قبايل عرب سگى را كه او خواسته بود به او بخشيده بودند ، ولى بعدا گروهى از آن قبيله سوار شدند و آمدند و سگ را از ضابئى پس گرفتند و با خود بردند . نام اين سگ قرحان بود و ضابئى شعرى در هجو آنان گفت و از آن جمله اين بيت بود : رددت اخاهم فاستمروا كانما * حباهم بتاج الهرمزان امير « من برادر آنها را ( مقصود سگ است ) » به آنها پس دادم و آنها برگشتند گويى كه اميرى تاج -