محمد مهدى ملايرى

442

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كناره‌هاى كارون دنبال كردند و در آنجا خيمه زدند . هرمزان چون وضع را بدين‌منوال ديد درخواست صلح كرد . اعراب به عتبة نامه نوشتند و هرمزان خود نيز به او نامه نوشت . عتبة اين درخواست را پذيرفت بدين‌شرط كه نهر تيرى و مناذر و آنچه از سرزمينهاى سوق الاهواز كه تا آن تاريخ به تصرف اعراب درآمده بود از آن اعراب باشد و بقيهء سرزمينهاى خوزستان و مهرجانقذق در دست هرمزان باقى بماند ، و بدين‌ترتيب صلحى بين آنها واقع شد . و نهر تيرى و مناذر هم كه بدين‌گونه فتح شده بود به غالب و كليب وايلى داده شد . جنگ اهواز : چندى بدين‌منوال گذشت تا وقتىكه بين غالب و كليب از يك طرف و هرمزان از طرف ديگر بر سر حدود زمينهايى كه به آنها تعلق مىگرفت اختلافى حاصل شد و براى حل اين اختلاف سلمى و حرمله دو تن از سرداران عرب كه با هرمزان جنگيده بودند مأمور رسيدگى شدند . و چون اين دو تن حق را به غالب و كليب دادند ، هرمزان كه اين را جانبدارى از مخالفان و تجاوزى به حق خويش مىشمرد داورى آنها را نپذيرفت و در اثر آن ذمهء خود را از انجام آنچه كه برطبق قرارداد صلح به عهده گرفته بود نيز برى دانست و دوباره به جمع سپاه پرداخت و اين بار از كردستان نيز سپاهى به يارى او رسيد . سلمى و حرمله و غالب و كليب اين كار را به عنوان نقض عهد به عتبة بن غزوان والى بصره گزارش كردند و او اين خبر را به عمر نوشت و عمر دستور جنگ داد و يكى از صحابه را به نام حرقوص بن زهير السعدى به كمك اعراب فرستاد و فرماندهى سپاه و امارت سرزمينهايى را هم كه در آن جنگ فتح مىشد به او داد و بدين‌ترتيب همه به جنگ هرمزان شتافتند . اين جنگ بر جسر سوق الاهواز اتفاق افتاد و هرمزان در اين جنگ نيز شكست يافت و به رام هرمز رفت و در اثر همين شكست سوق الاهواز هم كه مركز اصلى خوزستان و مقر فرمانروايى هرمزان بود تا حدود شوشتر به دست حرقوص افتاد . اعراب بر اين نواحى هم جزيه نهادند و نامهء فتح و خمس غنايم بسيارى را كه به چنگ آنها افتاده بود به