محمد مهدى ملايرى

443

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

همراه نمايندگانى براى عمر فرستادند « 1 » . چون هرمزان از « سوق الاهواز » به رام هرمز عقب نشست حرقوص ، جزء بن معاويه را به فرمان عمر به دنبال او فرستاد « 2 » . هرمزان هم با جنگ و گريز تا ده « شغر » عقب نشست و در آنجا پيشروى جزء را متوقف ساخت . جزء از آنجا به دورق « 3 » كه مركز ناحيهء سرق و خالى از جنگ‌جويان بود رفت و آنجا را بدون جنگ تصرف كرد و خبر آن را به عمر نوشت . در رام هرمز نيز هرمزان در برابر اعراب كه اكنون بر بخش مهمى از خوزستان دست يافته بودند در خود ياراى مقاومت نديد ناچار با حرقوص و جزء از در آشتى درآمد . آنها شرح حال را به عمر نوشتند و عمر موافقت نمود كه آن چه تا آن زمان به دست اعراب افتاده از آن آنان باشد و آن‌چه در دست هرمزان باقى مانده كه در اين تاريخ عبارت بود از رام هرمز و شوشتر و شوش و جندى شاپور و بنيان و مهرجانقذق همچنان در دست هرمزان بماند « 4 » . جنگ رام هرمز : ولى اين آشتى هم پايدار نماند و طولى نكشيد كه مهاجمان عرب دوباره به رام هرمز حمله كردند و دوباره جنگ و ستيز آغاز شد . طبرى واقعهء جنگ رام هرمز را چنين شرح مىدهد كه يزدگرد پس از شكست در عراق و رفتن به مرو ؟ « 5 » از آنجا شروع به نوشتن نامه براى مردم ايران و تشويق

--> ( 1 ) . اسود بن سريع يكى از شعراى عرب در اين‌باره شعرى گفته كه پنج بيت آن در طبرى ذكر شده ( ج 5 ، ص 2542 - 2541 ) . در طبرى همچنين از گفتهء حرقوص دربارهء اين واقعه سه بيت نقل شده است ( ص 2542 ) . ( 2 ) . عمر در دستورى كه به حرقوص داده بود گفته بود كه اگر سوق الاهواز را گشودند حرقوص ، جزء بن معاويه را به دنبال هرمزان بفرستد و مقصد او فتح « سرق » باشد . ( 3 ) . ظاهرا دورق معرب دو راه و سرق هم معرّب سه راه باشد . ( 4 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 2534 به بعد . ( 5 ) . مرو ظاهرا اشتباه است ، چنان كه در الاخبار الطوال ديديم يزدگرد در اين تاريخ در حدود قم و كاشان بوده و از همانجا هم بوده كه او براى حفظ سرزمينهايى كه هنوز به تصرف اعراب درنيامده بود و همچنين براى بازپس گرفتن سرزمينهاى از دست رفته كوشش مىنمود و مردم را به پايدارى مىخواند .