محمد مهدى ملايرى

41

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و الاشتيام بالكسر رييس الركاب عن ابن برى . » - رييس ملاحين ( جواليقى ، 82 ) . « ذكر اين كلمه صريحا واضحا در اشعار بحترى آمده است در قصيدهء معروف راييهء او در وصف بحر » ( ديوان 2 : 23 ) اذا زمجر النوتى فوق علاقه * رأيت خطيبا فى ذؤابة منبر « يغضون دون الاشتيام عيونهم * و قذف السماط للرييس المؤمر » و عين همين كلمه در همين شعر در ديوان المعانى ص 64 ، الاستنام چاپ شده است و طابع پرمدعاى كم‌سواد « كرنكو » اصلا و ابدا ملتفت صواب اين كلمه نشده است كه گويا به معنى ملاح يا رييس ملاحين است . دايرة المعارف اسلامى در Sayabidja ، ص 208 از گابريل فران ، هيچ‌چيز تازه ندارد . در خصوص اشتيام عين خلاصهء حواشى دخويه است بر كتب جغرافياى خود ، : 271 . « رجوع نيز به معرب جواليقى 82 در عنوان « سيبجى » . عجب است كه در هيچيك از فرهنگ‌هاى فارسى كه بدست دارم از قبيل برهانين و بهار عجم و جهانگيرى و ناصرى و رشيدى و مصطلحات وارسته و غياث اللغات و لغات شاهنامه و حتى لغات وصاف ( كه خود اصل كتاب اين كلمه را كما ذكرنا در وريقهء ديگر استعمال كرده است ) اصلا و ابدا اين كلمه را نيافتم و كذلك نه در شفاء الغليل و نه در « دزى » اين كلمه مطلقا و اصلا مذكور نيست . با اين‌كه در شعر بحترى به آن قديمى صريحا و واضحا در قصيدهء معروف او در وصف بحر ذكر اين كلمه آمده است » ( پايان كلام قزوينى ) . براى اين‌كه از آراء ناقدان ادب و لغت‌نويسان معاصر عرب هم نمونه‌اى در دست باشد نظر آن دسته از ايشان هم كه دربارهء اين كلمه اظهارنظرى كرده‌اند ، در زير ذكر مىشود : آقاى احمد محمد شاكر از علماى معاصر مصر كه كتاب المعرب جواليقى را تصحيح كرده و بر آن حواشىاى افزوده است در توضيح كلمهء اشتيام كه در آن كتاب آمده ، پس از نقل عبارت لسان العرب « و الاشتيام رييس الركاب » نوشته است : من اصل اين حرف ( - كلمه ) را ندانستم كه آيا عربى است يا معرب و در