محمد مهدى ملايرى
400
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
همينكه به تدريج مدارس جديد از روى گردهء مدارس اروپا نخست به وسيلهء خارجيان و سپس به وسيلهء خود مردم باز شد ، و دروس آنها تحت برنامهء منظم درآمد ، و لازم شد كه شاگردان غير از خواندن و نوشتن مواد ديگرى هم از تاريخ و جغرافى و علوم طبيعى و غيره بياموزند ، و به ناچار ساعات تدريس زبان عربى و صرف و نحو آن محدود مىگرديد ، اين مسئله پيش آمد كه اگر بخواهند زبان عربى را به مقتضاى برنامه در وقت محدودى درس بدهند شاگردان نخواهند توانست اين زبان را با تمام قواعد دستورى آن به خوبى فراگيرند ، و اگر بخواهند براى آموختن آن تماموقت لازم را صرف كنند بايد از تدريس مواد ديگر چشم پوشند و اينهم خلاف مقصود بود . ناچار به اين فكر افتادند كه از قواعد صرف و نحو و علوم بلاغت عربى تا آنجا كه ميسّر باشد بكاهند و قواعد لازم را هم هر چه بتوانند سادهتر كنند كه فهم آن براى نوآموزان آسانتر گردد و وقت كمترى از آنها بگيرد ، و به همينجهت به موازات كوششى كه براى تغيير سبك نويسندگى و ساده كردن آن به عمل آمد كوشش ديگرى هم به وسيلهء نويسندگان و مؤلفين كتابهاى درسى براى ساده كردن قواعد صرف و نحو و علوم بلاغت عربى آغاز شد كه هنوز هم ادامه دارد . اين امر تحول ديگرى را در زبان عربى باعث گرديد كه در نتيجهء آن صرف و نحو و قواعد بلاغت كه خود علومى جداگانه و مستقل شده و بيش از خود زبان مورد توجه و اهتمام قرار گرفته بود به جاى اصلى خود برگردد و وسيلهاى براى آموختن زبان شود نه ميدانى براى هنرنمايى و فلسفهبافى . البته اين كوشش بىنتيجه نماند ، و دشوارىهاى بسيارى را از پيش پاى نوآموزان برداشت و به آسان كردن زبان خيلى كمك كرد ؛ ولى چون رفتهرفته با توسعهء مدارس و نفوذ بيشتر زبان و فرهنگ غربى هدفهاى بزرگترى براى گروههاى درس خوانده پيدا شد ، كمكم اين تحولات هم در نظر دستهاى از آنان نارسا و ناقص آمد و براى آسان ساختن زبان فصيح و گسترش آن خواهان تحولى ريشهدارتر از اين شدند ، تحولى كه اصلاح خط و زبان هردو را شامل شود .