محمد مهدى ملايرى

387

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مشتقات آن گرديده و به خورد زبان عربى رفته‌اند . در اين‌گونه كلمات باز تا وقتى مىتوان به اصل فارسى آن‌ها راه يافت كه اولا در اشتقاق زياد از اصل خود دور نشده باشند ، و ثانيا به اصل آن‌ها هم در كتب لغت اشاره شده باشد ، و علاوه‌بر اين‌ها مادهء اصلى آن‌ها با يك مادهء اصلى عربى آميخته و مشتبه نشده باشد . و اين دسته از كلمات نسبت به كلماتى كه اصل آن‌ها به كلى فراموش شده و در لغت‌نامه‌ها جزء ريشه‌هاى اصلى عربى قلمداد شده‌اند بسيار كم هستند . و ما در اين‌جا چند نمونه از كلماتى را كه اصل آن‌ها وجود دارد و يا در بعضى از مصادر عربى به اصل آن‌ها اشاره شده در اين‌جا ذكر مىكنيم : « البيزره » به معنى « حرفه و عمل بازدارى » كه عبارت باشد از تربيت بازان شكارى كه در قديم بسيار معمول بوده و از مناصب خاص دربار شاهان به شمار مىرفته ، مشتق از « بازيار » يا « بازدار » است . دو فعل « كهرب » و « تكهرب » و همه مشتقات آن‌ها از كلمهء « كهربا » مشتق شده‌اند . « كهربا » در حال حاضر در عربى به معنى برق ( الكتريسيته ) به كار مىرود ، و از آن دهها كلمه اشتقاق يافته . « 1 » دو فعل « هندس » و « هندز » و بسيارى از مشتقات ديگر آن‌ها و از آن جمله « مهندس » و « مهندز » هردو از كلمهء « اندازهء » فارسى مشتق شده ؛ و نظير همين دو فعل است فعل « هندم » و مشتقات ديگر آن ، و از آن جمله « مهندم » كه همه از « اندام » فارسى اشتقاق يافته‌اند ؛ و فعل « ألجم » و چند فعل ديگر از همين ماده كه آن‌ها هم همه از كلمهء « لجام » مشتق شده و « لجام » خود معرب از « لگام » است ؛ و فعل « خمّن » از مصدر « تخمين » كه از كلمهء « همانا » يا « گمانا » كه براى حدس و گمان گفته مىشده ؛ و فعلهاى « اخترش » و « خرش » و « خمش » كه از « خراش » ؛ يا فعل « تكدّى » و « تكديه » كه از كلمه « گدا » ؛ يا فعل « جاش يجيش » كه از كلمهء « جوش و جوشيدن » گرفته شده‌اند . گفتيم كه تشخيص اصول فارسى اين‌گونه كلمات در صورتى ميسر است

--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر از دگرگونيهاى اين كلمه و معانى و مشتقات آن در زبان عربى نگاه كنيد به مقالهء نگارنده در شمارهء دوم ، سال دوم ، الدراسات الادبية ، ص 128 - 130 .