محمد مهدى ملايرى

388

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كه به اصل آن‌ها اشاره شده باشد ، يا تغيير كلمه به صورتى نباشد كه به كلى از اصل خود دور و بيگانه شده باشد ، ولى گاه اتفاق مىافتد كه برخى از كلمات ، هم در اثر تغييرات خود كلمه و هم به سبب تحولى كه در معناى آن پيدا شده ، به اندازه‌اى از اصل خود دور افتاده‌اند كه حتى با وجود تصريح علماى لغت به اصل فارسى آن‌ها باز هم در نظر اول ، بدون تحقيق و تتبع كافى پذيرفتن دخيل بودن آن‌ها آسان نيست . براى نمونهء اين دسته كلمات مىتوان لفظ « تاريخ » را به عنوان مثال ذكر كرد . و چون راجع به اين كلمه و اصل آن سخنان بسيارى گفته شده ناچار بايد توضيح بيشترى دربارهء آن داد ، اگرچه اين توضيح خارج از سياق اين مقال باشد . « 1 » اين كلمه به اين معنى به‌طور تحقيق عربى نيست ، در زبان عربى قديم هم وارد نشده و از كلمات نوخاستهء اسلامى است ، هم پيشينيان و هم فضلاى متاخر اين مطلب را كه اصل آن از فارسى گرفته شده ياد كرده‌اند . بعضى آن را به تناسب لفظ آن معرب « تاريك » نوشته‌اند ، و در بعضى مآخذ آن را معرب « ماهروز » دانسته‌اند ، و چون پذيرفتن اين اصلها از نظر دورى معنوى يا لفظى هريك از آن‌ها با كلمهء « تاريخ دشوار » به نظر رسيده ، ناچار بعضى از نويسندگان بدون در نظر گرفتن هيچ تناسبى براى آن‌كه آن را به يك اصل عربى برگردانند آن را مقلوب « تأخير » گفته‌اند . و برخى از لغت‌نويسان قديم نيز آن را مشتق از « ارخ » گرفته‌اند . « ارخ » در عربى به معنى بچهء گاو وحشى است و گفته‌اند چون هردو در معنى حدوث باهم شركت دارند از اين جهت از كلمه « ارخ » لفظ تاريخ را مشتق كرده‌اند . يكى از نويسندگان متأخر عرب دربارهء اين كلمه چنين نوشته است : « در اين‌كه تاريخ عربى نيست و معرّب است حرفى نيست ، اما اين‌كه مقلوب تاخير باشد اين تخيل و پندارى بيش نيست ، و اين هم كه معرب تاريك باشد درست

--> ( 1 ) . براى تفصيل بيشتر دربارهء كلمهء تاريخ و تحولات آن و هم‌چنين مآخذ آنچه در اين مقال نوشته شده رجوع كنيد به مقالهء نگارنده به عنوان « نظرة فى المرجع » ، سال پنجم ، شماره 3 و 4 الدراسات الادبية ، ص 285 - 295 .