محمد مهدى ملايرى
386
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
است ، ولى « جله » در معنى مطلق « گلوله » به كار مىرود از هرچه باشد . در حال حاضر گلولههاى كوچكى را كه بچهها با آن بازى مىكنند ، و خود بچهها در فارسى آن را « تيله » مىخوانند ، در عربى « گله » مىگويند . اين كلمه هم دنبالهء « جلّه » و تعريب « گلوله » است ، نه « جلاهق » . و در نتيجهء همين اختلاط كلمات و معرّبات مختلف آنها است كه در كتب لغت عربى معانى آنها درهم آميخته است . و گاهى يك كلمهء فارسى پس از آنكه در عربى به سبب تعريب تغيير شكل داده ، اصل آن هم در فارسى دچار تغيير گرديده ، و به اين جهت تفاوت دو شكل فارسى و عربى آن خيلى بيشتر شده است . نمونهء آن ابزار معروف خياطى است كه امروز در زبان فارسى به نام « انگشتانه » خوانده مىشود و در عربى آن را « كشتبان » مىخوانند . كشتبان معرب همين انگشتانه است ، ولى نه از هيأت كنونى ، بلكه از هيأت قديمتر آنكه در فارسى دستخوش تغيير شده است . جزء دوم « انگشتانه » كه امروز به صورت « آنه » درآمده ، در قديم به صورت « پان » و سپس « بان » بوده ، و اين همان پسوندى است كه اكنون در كلمات فارسى ديگر هم وجود دارد ، همچون « باغبان » و « شتربان » و « دربان » و مانند اينها ، و معنى آن « حافظ » و « نگهبان » و « پناه » است ، و « انگشتبان » يعنى « نگهدار » انگشت از آسيب سوزن . اين جزء اخير در اين كلمه بعدها در فارسى به « واو » تبديل شده ، و انگشتبان به هيأت « انگشتوان » و « وانگشتوانه » درآمده « 1 » و سپس انگشتانه شده ، ولى در گونهء عربى آن كه از همان هيأت قديمى گرفته شده ، پسوند قديمى آن همچنان محفوظ مانده و تغيير در قسمتهاى ديگر آن حاصل گرديده است . تا اينجا سخن از تغييراتى بود كه با تبديل و يا افزايش و كاهش بعضى از حروف در كلمه حاصل مىگردد ، ولى دگرگونيهاى كلمات فارسى در عربى به همينجا ختم نمىشود ، بلكه بسيارى از اين كلمات در اين زبان دچار تغييرات دامنهدارتر و ژرفترى شدهاند كه از اصل خود بسيار دور تر و بيگانهتر شدهاند ، و آنها كلماتى هستند كه همچون يك ريشهء عربى مصدر اشتقاق افعال و ديگر
--> ( 1 ) . پورداوود ، هرمزدنامه ، ص 350 .