محمد مهدى ملايرى

368

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اين‌كه نيازمند ملكه‌اى است كه در نتيجهء ممارست ممتد در نحوهء اقتباس كلمات در هريك از اين‌دو زبان حاصل شده باشد ، بايد از تاريخ تحولات علمى و ادبى و اجتماعى دو ملت ، و تاريخ تمدن و علوم و سير آن‌ها در هردو زبان نيز ، تا حد زيادى كمك گرفت ، و به همين‌جهت است كه حتى علماى لغت هم از اين لغزش مصون نمانده‌اند ، گاهى كلماتى و به‌خصوص آنهايى را كه تغييراتشان خيلى زياد بوده جزء كلمات اصيل عربى شمرده‌اند ، و گاهى برعكس كلماتى را از اصل فارسى دانسته و اشتقاقاتى براى برخى از آن‌ها ذكر كرده‌اند كه با حقيقت وفق نمىدهد . به اين‌جهت ضرورت دارد كه با تهيهء مقدمات و وسايل كافى در اين راه قدم گذاريم ، و يكى از مهم‌ترين مقدمات و وسايل اين كار همين است كه به‌طور كلى با طرز معاملهء زبان عربى با كلمات بيگانه ، و به‌خصوص با نوع تغييراتى كه در زبان عربى در كلمات فارسى حاصل شده آشنا شويم ، و تا آنجا كه ممكن است از تحول تاريخى بعضى از كلمات كه هنوز مىتوان به اصول آن‌ها راه يافت ، چه در لفظ و چه در معنى آن‌ها مطلع گرديم . و نكتهء ديگر اين‌كه براى تغيير كلمات فارسى در زبان عربى برخى از لغت‌نويسان گذشته سعى كرده‌اند قواعد يا ضوابطى به دست دهند « 1 » ؛ البته آنچه در اين‌باره ذكر كرده‌اند بسيار مفيد است و كمك بزرگى براى پژوهندگان خواهد بود ، ولى اين را هم بايد در نظر داشت كه آن ضوابط را نبايد هم‌چون قواعدى ثابت و تغييرناپذير دانست و گمان برد كه در همه موارد تغييرات يكسان و طبق يك قانون كلى صورت گرفته ، زيرا طرز استعمال اين كلمات در عربى نشان مىدهد كه اعراب كلمات بيگانه را آنطور كه تلفظشان آسان‌تر و ريخت و تركيب كلمه برايشان مأنوس‌تر بوده به كار برده‌اند ، و در اين امر هم غالبا نه به صيغه و هيأت اصلى كلمه توجهى داشته‌اند ، و نه به تطبيق گفتهء خود با هيأت اصلى هميشه پاىبند مانده‌اند .

--> ( 1 ) . براى نمونه نگاه كنيد به مقدمه معربات رشيدى كه در آخر جلد دوم فرهنگ رشيدى چاپ شده .