محمد مهدى ملايرى

366

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ولى دوره‌اى بود كه زبان عربى كه اكنون نيرومندتر و پرمايه‌تر از زبان فارسى شده بود دين خود را به زبان فارسى ادا مىكرد ، و نويسندگان و گويندگان فارسىزبان بىدريغ از خوان گستردهء آن برخوردار مىشدند ، و به‌دين‌ترتيب زبان عربى هم مهم‌ترين زبان خارجى گرديد كه بزرگترين اثر لغوى و فرهنگى را در زبان فارسى گذاشت . تا اين‌جا طرز رفتار زبان فارسى و عربى با يك‌ديگر يكسان و يك‌نواخت بوده ؛ يعنى هريك از اين‌دو زبان هنگامىكه زبان ديگر براى تقويت نيروى تعبيرى خود نيازمند كمك بوده او را با كلمات و اصطلاحات و تعابير خود يارى كرده و براى بيان معانى و افكار آماده ساخته است . ولى در نتيجهء روشى كه هريك از آن‌ها در معاملهء با كلماتى كه از ديگرى به عاريت گرفته بود در پيش گرفت بين آن‌دو از اين لحاظ تفاوت فاحش و فرق عظيمى پديد آمد ، و اين كار در هردو زبان دو نتيجهء مختلف به بار آورد ، زيرا هرچه زبان عربى در گرفتن كلمات خارجى ، و از آن جمله فارسى ، احتياط كار و در هضم كردن و تحليل بردن و تصرف لفظى و معنوى در آن‌ها سخت‌گير و بىگذشت بوده ، زبان فارسى برعكس در پذيرفتن كلمات عربى اندازه‌نشناس و در اعمال قواعد دستورى خود بر آن‌ها مسامحه كار و بىپروا و برعكس به حفظ اصول و هيأت آن كلمات بيش از حد پاىبند بوده ، و از تصرف كردن در آن‌ها تا حد امكان خوددارى كرده است ؛ و به اين‌جهت كلمات فارسى كه در زبان عربى وارد شده‌اند به كلى پيوند خود را با زبان اصلى گسسته ، و از هرجهت ، يعنى هم از جهت لفظ و هم از جهت قاعده و دستور ، در آن حل شده و به خورد زبان رفته‌اند ، و بلكه بسيارى از آن‌ها جزء ريشه‌هاى اصيل عربى به شمار آمده و مصدر اشتقاق كلمات فراوان گرديده‌اند ، به‌طورىكه اصل و تبار آن‌ها به كلى فراموش شده و امروز اثر آن‌ها در اين زبان مشهود نيست ، و با پژوهش و جست‌وجو بايد اصل بسيارى از آن‌ها را بازشناخت ، و حتى خيلى از آن‌ها را با زحمت و تحقيق بسيار هم نمىتوان شناخت .