محمد مهدى ملايرى

338

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

همهء ارواح را به شكل تپه‌ها و توده‌هاى انبوهى يافت و هرروحى به اندازهء يك كنجد يا تخم توت بود ، و چون آن‌ها را آواز داد ارواح تمام يزيديهايى كه در اين جهان به صورت انسان درخواهند آمد به او روى آوردند و ارواح ديگر نيز به او متوسل شدند و از او پرسيدند پس سرنوشت ما چه خواهد شد ؟ گفت من به فرمان خداى بزرگ براى هرقبيله‌اى از شما پيغمبرى يا راهنما و فرستاده‌اى يا بتى خواهم فرستاد و بايد كه از آن‌ها اطاعت و فرمانبردارى كنيد . از تمام آن ارواح هيچ‌يك ديگرى را نمىديد و هريك گمان مىبرد كه تنها است و هركدام به تنهايى فرشتهء طاووس را مىديدند . طاووس به آن‌ها گفت كه هركس آن پيغمبر را فرمان برد خداوند بزرگ از او خشنود خواهد شد و هرگزندى را از او دور خواهد كرد و او را بركت خواهد داد . روز چهارشنبه لوح محفوظ را گشود ديد كه خداوند به او فرمان داده است كه صورت آدم را از آتش و باد و خاك و آب بسازد . او نيز چنين كرد ، و روز پنجشنبه فرمان يافت كه با سرنا سه بار در گوش آدم بدمد و چون چنين كرد آدم به‌پا خاست . و روز جمعه فرمان يافت كه آدم را در باغ بهشت برد . آدم چهل سال در باغ بهشت ماند و در اين مدت طاووس به فرمان خداوند پير و مرشد و راهنماى او بود ، پس از آن حوا را از زير بغل چپ آدم آفريد و او هم با آدم در بهشت مىبود تا آن‌گاه كه فرشتهء طاووس از خداوند دستور يافت كه آن‌ها را از بهشت بيرون كند ، زيراكه وعدهء آدم سر آمده بود و لازم بود كه از نسل او بشر به وجود آيد . در اين وقت از درخت گندم به او خورانيد و شكمش آماس كرد و او را از بهشت بيرون برد و بر روى زمين افكند ، و مدتى دراز آدم همچنان بر روى زمين در صحرا افتاده بود . روز شنبه طاووس در لوح محفوظ ديد كه خداوند به او فرمان داده كه برود و آدم را بيدار كند تا برخيزد و به كارهاى دنيايى بپردازد و همهء كارهاى دنيايى را هم به او بياموزد ، و هم‌چنين حوّا را . و چون آدم از خواب بيدار شد و طاووس را در برابر خود ديد ، گفت تو كيستى كه اين نيكى را در حق ما كردى تا از تو سپاسگزارى كنيم ؟ گفت اسم من پير راهنما است .