محمد مهدى ملايرى
318
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
هنگامىكه زردشت به دعوت برخاست و مردم را به پرستش خداى يگانه « اهورامزدا » آفرينندهء زمين و آسمان خواند ، اين انديشهء دوگانگى را كه در نفوس و اذهان جايگزين بود به كلى از ميان نبرد ، بلكه آن را در چهارچوبهء يگانهپرستى پايهء فلسفه و دستورهاى خود قرار داد ؛ چه در زمينهء حل مشكلات فكرى و كلامى ، يا در استوار ساختن پايههاى تعليمات اخلاقى و اجتماعى و فلسفهء عملى زندگى . گفتيم كه اين عقيده يعنى عقيده به وجود دو نيروى مختلف در جهان هستى البته به صورتىكه منافاتى با توحيد ندارد در ديگر دينهايى هم كه برپايهء يگانهپرستى استوار است نيز منتها به عنوان ملائكه و شيطان موجود است . ولى علت اينكه كيش زردشتى به اين امر معروف شده و رنگ دوگانهپرستى به خود گرفته ، يكى اين است كه اين عقيده در دين زردشتى بسيار توسعه يافته ، و تمام شؤون روحى و اخلاقى و اجتماعى آن را دربر گرفته ، و بزرگترين پايهء تعليمات و دستورهاى اجتماعى و اخلاقى و حل معضلات كلامى اين دين شده ، و ديگر اينكه در بعضى از فرقههاى مذهبى كه از ديانت زردشتى در قرنهاى بعد جدا گرديده ، در اعتقاد به دوگانگى بسيار مبالغه شده ، بهطورى كه به صورت دوگانهپرستى مطلق و دوخدايى درآمده است . و چون اين عقيده از قديم از بزرگترين مظاهر مذاهب ايرانى پيش از زردشت هم بوده از اينجهت اين امر بر بيشتر مؤلفين دورههاى بعد مشتبه شده و هرچه را از عقايد ايرانى قديم و جديد روايت مىشده به دين زردشتى يا مجوسى نسبت دادهاند ، زيرا اين دين بيش از ساير مذاهب ايرانى معروف بوده و شهرت داشته است . نكتهء قابل ملاحظه اينكه دربارهء معتقدات زردشتى ، هرچه از لحاظ تاريخى به عصر زردشت نزديكتر مىشويم اين عقيده كمرنگتر مىشود ، بهطورى كه در قديمترين بخش كتاب اوستا كه مشتمل بر تعاليم خود زردشت است ، آن را به آن صورت مبالغهآميز كه در دورهء اخير ساسانى ديده مىشود نمىبينيم ، بلكه به عكس در آنجا سخنانى مىشنويم كه يگانهپرستى به خوبى از آن هويدا مىشود .