محمد مهدى ملايرى
317
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
آشكارترين ناموسهاى جهان آفرينش است . تاريكى در برابر روشنايى ، بيمارى در برابر سلامت ، و رنج و درد در برابر لذت ، و خوشى و فراوانى و نعمت در برابر قحطى و گرسنگى ، و مرگ در برابر زندگى است . و به همينترتيب هر پديدهاى از پديدههاى جهان را ضدّى است ، و گذشته از عالم ماده ، اين تضاد حتى در عالم معنى و مجردات هم هست . مشكلى كه انسان با آن برخورد كرد اين بود كه آيا كسى كه تمام اين چيزهاى خوب و سودبخش و فضيلت و نيكى را آفريده همان كسى است كه بديها و پليديها و شر و فساد را هم آفريده ، و اگر چنين است براى چه مقصود ؟ اين مشكل پيچيده كه بر سر راه تمام جنبشهاى فكرى و فلسفههاى معروف همچون علامت استفهامى بزرگ خودنمايى مىكند همهء ديانتهاى معروف را واداشته كه هريك به روش مخصوص خود به آن پاسخ گويند و اين مشكل را بگشايند ، آرياييان قديم اين مشكل را از طريق اعتقاد به دو مبدأ حل مىكردند ، يكى مبدأ خير و ديگرى مبدأ شر . در اين عقيده دوگانهپرستى واضح و روشن است . و اين يك عقيدهء طبيعى و ابتدايى است كه كموبيش و به صورتهاى مختلف در معتقدات ملتهاى ديگر هم مىتوان يافت . ليكن در اين مورد فرق بزرگى بين دوگانهپرستى ايرانيان قديم و مردم ديگر وجود دارد ، و اين فرق در اين مطلب خلاصه مىشود كه عقيدهء ايرانيان قديم به دو مبدأ خير و شر ، معنى آن اين نيست كه مبدأ شر يا خدايان بدى و پليدى را هم پرستش مىكردهاند ، و بدانصورت كه در ملتهاى ديگر بوده براى دفع شر و فرونشاندن خشم آنها در مقابلشان به عجز و نياز مىپرداختهاند ، تا با پرستش و قربانى و نماز و ادعيه نظر لطف آنها را به خود جلب نمايند . بلكه ايشان برعكس معتقد بودند كه بايد با خدايان شر جنگيد تا بر آنها پيروز شد ، و يكى از وظايف ايزدان يعنى خدايان نيكى كه آنها هم به نوبهء خود با اهريمنان يعنى همين خدايان شر و فساد در جنگ دايم هستند اين است كه انسان را در اين كشمكش يارى كنند . اين جنگ و ستيز بين نيكى و بدى پايه و اساس معتقدات ساده و ابتدايى آنان را تشكيل مىداد .