محمد مهدى ملايرى
302
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
خوش دارند كه حتى كلمات فارسى را هم در لباس جمع عربى ببينند و استادان و دهقانان را هم اساتيد و دهاقين بگويند . بعضى از فضلا اصرار دارند كه صفت و موصوف عربى در زبان فارسى هم همچنان در تذكير و تأنيث مطابقت كنند . و گروه ديگر نه تنها چنين كارى را لازم نمىدانند بلكه اصولا تحميل كردن چنين مبحثى را بر دستور زبان فارسى كه جايى در آن براى تذكير و تأنيث نيست يك نوع تعدى بر نواميس زبان مىشمارند . در همين شيوهء خط ، گروهى مثلا رعايت همه قواعد تنوين را كه يكى از مختصات زبان عربى است به همانگونه كه در كتابهاى مفصل عربى شرح داده شده در كلمات عربى فارسى شده هم ضرورى مىدانند و در دستور زبان فارسى باب مفصلى براى آن بوجود آوردهاند و گروه ديگر اين باب را هم در دستور زبان فارسى زائد مىشمرند ، و مىخواهند كه لطفا و حقيقة را هم همانطور كه تلفظ مىكنند لطفن و حقيقتن بنويسند ، يا دربارهء الفهايى كه در عربى به مقتضاى طرز تلفظ و مخرج صوتى آنها به الف مقصوره و ممدوده يعنى الف كوتاه و بلند تقسيم شده و براى تشخيص نوع تلفظ آنها اولى را با " ى " و دومى را با " اء " مىنويسند ، عدهاى مايلند كه اين دو الف در تمام كلماتى كه از عربى گرفته شده در فارسى هم همان صورت عربى خود را حفظ كنند ؛ و با اين حساب نوشتن " شورا " و " اعلا " و " فتوا " را غلط مىدانند . و عدهاى ديگر به دليل اينكه در تلفظ فارسى جز يكگونه مخرج الف وجود ندارد كه آن هم شبيه هيچيك از الفهاى كوتاه و بلند عربى نيست و هيچگونه فرقى بين تلفظ الف شيدا و صحرا و موسى نمىيابند دليلى نمىبينند كه اين الف را به دو يا سهگونه بنويسند و برخى ديگر مانند مؤلف فاضل همين دفترچه ، در اينگونه مسايل حد وسطى ( لابد براى جمع بين طرفين ) قائل شدهاند . از اينگونه مثالها كه با خط و زبان سروكار دارد بسيار است كه ذكر آنها موجبى ندارد ، مشكل در اين است كه چون در اين باب يك اصل كلى و اساسى كه هم مطابق با اصول زبان فارسى باشد و هم موافق با طبع و سليقهء فضلا ، وجود ندارد ، يا مورد اتفاق نيست كه بتوان آن را معيارى قرار داد تا محك صحيح و ناصحيح باشد از