محمد مهدى ملايرى

303

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اين‌رو هيچ دسته يا فردى را نمىتوان به‌طور صريح و قاطع درست‌گوى و درست‌نويس خواند يا خطاكار و غلطنويس شمرد ، زيرا هردسته‌اى براى خود سنجه و معيارى خاص دارد . عده‌اى به لغت‌نامه‌ها و كتابهاى صرف و نحو عربى متوسل مىشوند ، و عده‌اى به دستور طبيعى زبان فارسى ( نه دستور مدون ) و استعمال و تلفظ اهل زبان كه خود مصدر و منبع هرقاعده دستورى است استناد مىجويند ، و چون زبان فارسى در وضع فعلى هيچ‌يك از اين دو طريقه را به طور كامل و جامع روى برنمىتابد ناچار دامنهء ذوق و سليقهء شخصى خيلى بيش از حد متعارف و مجاز در آن گسترش يافته و بسيارى از امورى كه در هيچ زبان معتبرى ، ذوق و سليقهء شخصى در آن دخالت ندارد ، مانند همين شيوهء نوشتن يا اعمال قواعد دستورى در زبان فارسى غالبا تابع ميل و ذوق نويسنده شده است . از اين‌جا است كه مرز لغوى و دستورى زبان فارسى درهم شكسته و حد فاصل ميان صحيح و ناصحيح و خودى و بيگانه از ميان رفته و اين خود بر بىباكى نويسندگان و كسانىكه به هرعنوان قلمى به دست مىگيرند افزوده است كه يكى از مظاهر بسيار زيان‌بخش آن همين بىپروايى است كه از بسيارى از نويسندگان ناآزموده اين عصر در استعمال كلمات و تعبيرات بيگانه ديده مىشود ، كه اگر همچنان با نظر اهمال به آن بنگرند بيم آن مىرود كه زبان فارسى هنوز از ورطه‌اى خلاص نشده دچار ورطهء ديگرى گردد . در اين حال بديهى است كه مهم‌ترين و ضرورىترين گامى كه مىتوان براى اصلاح وضع زبان و حل مسايل آن برداشت اين است كه نخست اصول اساسى كه بايد منشأ استخراج احكام و قواعد باشد و همه امور مربوط به زبان را شامل گردد مورد توافق اهل علم و بصيرت قرار گيرد ، و براى اين كار ضرورت دارد كه همهء مسايل مربوط به زبان فارسى با كمال صراحت و بدون اين‌كه سعى شود مشكلات را ناديده بگيرند بين علماى فارسىنويس فارسىشناس و همهء كسانىكه در نتيجهء علم و تجربه در اين مسأله صاحب‌نظرند مورد بحث و گفت‌وگو قرار گيرد ، ولى بحث و گفت‌وگويى كه از علماى لغت و دستور شايسته است نه آنچه به كار سرگرمى خوانندگان