محمد مهدى ملايرى

301

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

گرچه اين‌گونه كارها در شأن فرهنگستان است - شيوهء واحدى گردد كه همهء فارسىنويسان و اهل راى و نظر خود را به پيروى از آن ملزم دانند و دست از اعمال ذوق و سليقه شخصى خود بردارند شك و ترديد بسيار هست . اين شك و ترديد نه در صحت اين روش و نه به علت آن چيزهايى است كه آقاى مقربى آنها را بدعت خوانده‌اند ، بلكه به اين علت است كه بيشتر اختلاف سليقه‌هاى موجود دربارهء زبان فارسى كه خط و شيوهء خط هم جزيى از آن مىباشد ناشى از آن است كه هنوز دربارهء يك مسألهء اساسى كه منشأ بسيارى از مسايل و مشكلات خط و زبان فارسى است يعنى مسألهء طرز معامله و رفتار با كلمات عربى كه در زبان فارسى وارد شده‌اند يك اصل كلى و اساسى كه بايد پايهء احكام و قواعد خط يا دستور زبان باشد مورد اتفاق اهل نظر و ارباب راى قرار نگرفته و تا وقتى هم كه اين مسأله حل نشود حل مسايل ديگر اين زبان اگرچه ناشى از امور ديگر هم باشد امكان‌پذير نيست ؛ و علت اين هم كه هيچ‌يك از تلاشهايى كه در گذشته براى حل مشكلات اين زبان شده به نتيجه نرسيده همين امر است ، زيرا هنوز تكليف فارسىنويسان دربارهء اين كلمات روشن نيست . آيا اين‌گونه كلمات هم مانند هركلمهء خارجى كه در زبانى ديگر وارد مىشود و جزء آن مىگردد هميشه و در همه‌جا - چه در نوشتن و چه در اجراى قواعد دستورى بر آنان - بايد تابع دستور زبان فارسى و تلفظ فارسىزبانان باشند بدانگونه كه مثلا كلمات فارسى كه در زبان عربى وارد شده‌اند از هرلحاظ تابع آن زبان شده و جزيى از آن گرديده‌اند ، يا اين‌كه به تقليد نويسندگان بعضى از دوره‌هاى گذشته كه هنوز هم برخى از فضلاى عصر كم‌وبيش به شيوهء آنان گرايشى دارند اين كلمات را بايد از اين قاعدهء كلى خارج ساخت و آنها را چه در اشتقاق و تصريف و چه در امور ديگر همچنان تابع قواعد زبان عربى دانست ؟ در اين مسألهء اساسى و اصولى هنوز وحدت نظرى وجود ندارد ، زيرا گروهى اين ، گروهى آن پسندند . مثلا بعضى مايلند كلمات عربى را در فارسى به قاعدهء فارسى جمع ببندند و معلمين و محصلين و مانند اينها را معلمان و محصلان بنويسند . برخى ديگر