محمد مهدى ملايرى

296

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

دارد . صحيح است كه اثر زبان عربى در فارسى هم نمايان‌تر و هم بيشتر است ، ولى اين امر در اصل موضوع تغييرى نمىدهد ، زيرا اين ضرورتى را كه ما براى آموختن زبان فارسى جهت دانشجويان عربى زبان معتقديم همانطور كه ذكر كرديم در حد تخصص است نه در سطح عادى . دربارهء لزوم تعليم زبان عربى هم براى فارسىزبانان نيز همين عقيده را داريم ، چون يك نويسنده يا خواننده عادى يا كسىكه در رشته‌هاى علمى و فنى كار مىكند و كارش مطالعات لغوى و ادبى نيست همين‌قدر كه معنى مصطلح كلمه‌اى را به خوبى فهميد براى او كافى است ، ديگر ضرورتى ندارد كه اصل و ريشه و كيفيت اشتقاق و تحولات تاريخى آن را هم بداند ، البته اگر اين را هم دانست اين فضيلتى است ولى ضرورت نيست ، ولى براى دانشجوى رشتهء ادبيات ، يعنى كسىكه چه در دورهء تحصيل و چه پس از آن سروكارش با زبان و ادبيات و تحقيق و مطالعه در اين رشته است ، مسأله صورت ديگرى به خود مىگيرد . در آنجا ضرورت دارد كه هم دانشجوى عربى زبان مهم‌ترين زبانى را كه در عربى ، هم از لحاظ لغت و هم از لحاظ ادب تأثير گذاشته ، يعنى زبان فارسى را كه از آن صدها و هزارها كلمات شناخته و ناشناخته در عربى راه يافته خوب بشناسد ، و هم بر دانشجوى ادبيات فارسى فرض است كه زبان و ادبيات عربى را تا آن اندازه كه آنها را بر درك صحيح زبان و ادبيات فارسى و تحولات آن يارى كند بياموزد . ديگر از مواردى كه آشنايى با زبان و ادبيات فارسى براى محققان عرب ضرورت مىيابد در موضوع تاريخ و به‌خصوص تاريخ فرهنگ و تمدن اين منطقهء عربى و اسلامى است . در اين‌جا تكرار اين نكته البته ضرورتى ندارد كه دورهء عباسيان تمدن و فرهنگ عربى و اسلامى به‌طورى با تمدن و فرهنگ ايرانى آميخته شد كه تفكيك آنها غير ميسر است ، و در دوران اسلامى هم پيوسته فرهنگ ايران يكى از منابع فياض فرهنگ و تمدن عربى به شمار مىرفته است . بنابراين طبيعى است كه هرگاه محقق و مورخ عربى بخواهد دربارهء تاريخ و تاريخ فرهنگ عربى تحقيق كند ، اگر از تاريخ و فرهنگ ايران در بهترين مظاهر