محمد مهدى ملايرى
263
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
سانسكريت است . در يك فقره از نامهء پهلوى « خسرو كواتان و ريتك » آمده « 1 » : « انارگيل كه اپاك شكر خورند به هندوك انارگيل خوانند و پارسيك گوز هندوك خوانند » ( به نقل از كتاب هرمزدنامه ، ص 208 ) . در سانسكريت اين كلمه به صورت Narikera و Narikela « 2 » آمده و ظاهرا نارگيل تلفظ فارسى آن است . در هرحال اصل آن هرچه باشد اين كلمه از قديم در همين معنى از زبان فارسى به زبان عربى راه يافته و در لغتنامههاى عربى همهجا آن را به همان معنى فارسى آن الجوز الهندى - گوز هندوك معنى كردهاند و به همينجهت غالب لغتنويسانى هم كه متعرض اصل آن شده به فارسى بودن آن تصريح يا اشاره كردهاند « 3 » و بايد يادآورى شود كه نارگيل به اين معنى هرچند از قديم در زبان عربى وارد شده و در لغتنامههاى عربى ضبط گرديده ولى در حال حاضر معروف نيست و به آن « جوز هند » مىگويند . معنى مشهور آن در عربى همان است كه در آغاز اين مقال گفته شد ، يعنى غليان . و اما علت شهرت اين افزار به نارگيل آن است كه در آغاز شيوع تنباكو در ايران از پوست ميانتهى دانههاى بزرگ اين ميوه به جاى ظرف آب آن استفاده مىكردهاند و ازينرو كمكم اين افزار در ايران به نام نارگيل معروف گرديد و از ايران به جاهاى ديگر رفت و در همهجا به عنوان « غليان ايرانى » معروف شد . « 4 » تنباكو براى نخستينبار در سدهء شانزدهم مسيحى به ايران رسيد . « 5 » يكى از
--> ( 1 ) . The Pahlavi ( King kusrav and his boy ) by J . M . UNVALA , Paris P . 25 . ( 2 ) . ذيل برهان . - ( 3 ) . Co mot est proprement d'origine persane , signifie noix de Coco ) نارجيل ( Narghilei : LAMMENCE , Les mots francais derives de I'arabe , P . 179 . « نارجيل : فى الفارسية « نارگيل » ، و هو الجوز الهندى و منه النارگيلة لتدخين التنبك الفارسى » - طوبيا العنيسى ، ص 72 ؛ « و فى الاستدراك للزبيدى : النارجيل جوز الهند اعجمى على غير ابنية العرب و احسبه من كلمتين » - المزهر للسيوطى : ج 1 ، ص 278 ، ط 3 . ( 4 ) . « pipe a la persane » - الفرائد الدرية . VULLERS . و " the persian pipe for smoking through water " - JHONSON ( 5 ) . دربارهء تاريخچهء تنباكو - توتون نگاه كنيد به هرمزدنامه نگارش آقاى پورداود ،