محمد مهدى ملايرى
264
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نويسندگان اروپايى به نام آدام الئاريوس ( Adam Olearius ) كه جزء هيأتى از سوى فردريك دوك Herzog - Dug كشورهاى آلمانى هل اشتاين Holstein به دربار شاه صفى ( 1038 - 1052 ه . ق ) جانشين شاه عباس بزرگ فرستاده شد ، سفرنامهاى دربارهء سفر اين هيأت به روسيه و ايران نوشت كه در سال 1656 انتشار يافت . در اين سفرنامه از آن جمله دربارهء استعمال توتون و تنباكو در ايران مىنويسد : « چندينگونه ظرف قليان در ايران مىسازند ، شيشهاى ، كوزهاى ، از جوز هندى ( نارگيله ) و از كدو ، و آن پوست سخت يك گونه كدو است . در اين ظرف تا نيمه آب ريزند و گاهى آن را با عطرى درآميخته خوشبو سازند . در آن آب يك نى جاى دهند ( چوب ) ، ميانهء قليان به تاجى ( سر قليان ) آراسته است كه در آن تنباكو ريزند و به روى آن ذغال افروخته ( اخگر ) گذارند و چوبى ( نى قليان ) بر بلندى يك يا دو ارش به آن پيوندند . از اين لوله هوا به سوى بالا گرايد و مادهء چرب و سياه خود را در آب فروگذارد . » « 1 » . چنانكه گفتيم اين افزار دودكشى را كه در ايران به نام نارگيله خوانده مىشده در هندوستان حقه مىگفته و مىگويند . نارگيله ظاهرا به وسيلهء تركان عثمانى و از راه زبان تركى در اين معنى به زبان عربى راه يافته است . امروز در عربى اين افزار را دو اسم فارسى است ، در بعضى كشورها مانند سوريه و لبنان آن را نارجيله و در بعضى ديگر چون مصر آن را « شيشه » مىخوانند . گويا در آغاز ، آن را كه كوزهء آن از نارگيل بوده نارجيله و آن را كه شيشهاى بوده « شيشه » خواندهاند ، ولى رفتهرفته آن خصوصيت را از دست داده و هريك از ايندو كلمه در منطقهاى به معنى مطلق غليان به كار رفته است . ولى در زبان فارسى در حال حاضر اين افزار را اسمى عربى است . كلمهء غليان كه امروز در ايران براى آن به كار مىرود هرچند غالبا به قاف نوشته مىشود و آن را معمولا قليان يا قليان به سكون لام مىخوانند ، ولى در اصل غليان مصدر فعل عربى غلى يغلى به معنى جوشش است . دربارهء اين كلمه در آنندراج
--> - ص 190 - 219 ، تهران 1331 . ( 1 ) . نقل از هرمزدنامه ، ص 201 .