محمد مهدى ملايرى
251
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
طرز و روش و قاعده و قانون ، پيشواى امّتان زردشت همچو هيربد و مؤبد كه دانشمند و خادم بزرگ آتشكده است » « 1 » . دستور در پهلوى ( فارسى ميانه ) به صورت dastwar و dastvar و dastevar و به معنى قاضى و حكم به كار رفته ، و چنان كه كريستن سن نوشته دستور يا دستور ظاهرا در دورهء ساسانيان بر موبدى اطلاق مىشده است كه بيشتر در امور دينى و قضايى مطالعه مىكرده و هرگاه در اينگونه امور اشكالى روى مىداده است به او مراجعه مىكردهاند . « 2 » اين كلمه چنان كه گفتيم از خيلى پيش از فارسى به زبان عربى راه يافته و در اين زبان شناخته شده ، و نه تنها خود اين كلمه بلكه جزء اول آن نيز كه « دست » باشد از قديم در زبان عربى وارد شده و به معانى مختلف به كار رفته است . دست در عربى معرّب از دو كلمهء مختلف فارسى است كه در عربى در اثر تغيير هردو به يك صورت درآمده ، يكى كلمهء « دشت » فارسى است ( با شين ) كه به معنى صحرا است و در عربى شين آن به سين بىنقطه تبديل شده و دست گرديده ، و ديگر كلمهء « دست » فارسى است كه معانى مختلف دارد و معنى مشهور آن همين اندام معروف است كه در عربى آن را « يد » خوانند . دست فارسى غير از همين معنى مشهور آن معانى ديگرى هم دارد كه آنها هم كموبيش معروفند ؛ از آن جمله : « فتح و فيروزى ، صدر و مسند ملوك و سلاطين و اكابر ، قدرت و توانائى ، يك چيز تمام مانند يك دست رخت و يك دست سلاح و يك دست خانه ، قاعده و قانون و طرز و روش ، نوبت و مرتبه مانند ( يك دست شطرنج بازى كرد ) يا ( يك دست نرد باخت ) ، و همچنين به معنى دستور يعنى وزير هم آمده است » « 3 » . و اما در عربى غير از آنچه تعريب شدهء دشت و به معنى صحرا است ، دست - يعنى همينكه از دست فارسى گرفته شده - در چندين معنى از همانها كه در فارسى
--> ( 1 ) . از برهان قاطع . ( 2 ) . نقل از حاشيهء برهان قاطع ، تحقيق م . معين ، ذيل كلمهء دستور . ( 3 ) . از برهان قاطع .