محمد مهدى ملايرى
252
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
برشمرديم به كار رفته ، يكى به معنى مسند ملوك و اكابر است كه به همين معنى در فارسى كلمهء دستگاه از آن گرفته شده و از خيلى قديم در عربى استعمال شده است . در اشعار مهيار ديلمى مىخوانيم : و لا خلا دستك من مركب * غاش و من راج و من هائب « 1 » و همچنين : و هالة البدر دست انت راكبه * و تارة هو غاب الضيغم الاشب « 2 » در اين دو بيت كلمهء دست به معنى دستگاه و مسند فرمانروائى استعمال شده است . در صبح الاعشى آمده كه در دولت فاطمى در سرزمين مصر دبير ديوان رسائل را « كاتب الدست » مىناميدند . « 3 » از معانى ديگرى كه در عربى دست در آن استعمال شده همان معنى كرّت و نوبت و مرتبه است كه در لغتنامههاى فارسى براى آن نوشتهاند و استعمال آن در زبان فارسى شايع است . در عربى در هنگام بازى گويند : « الدّست لى » يعنى اين دست را من بردهام ، يا « الدست علىّ » يعنى اين دست را من باختهام . و همچنين دست از اصطلاحات بازى مخصوصى است كه در عربى آن را « برجيس » مىخوانند و از اصطلاحات ديگر اين بازى « بنج » - معرّب پنج - و « شكّه » و « باره » است . ديگر از معانى كه در عربى در آن به كار رفته همان معنائى است كه در فارسى از معناى دسته در عباراتى مانند دستهء گل ، دستهء كاغذ و امثال آن فهميده مىشود يا به معنى مجموعهء كامل كه معادل كلمهء Set در انگليسى است ، مثل يك دست لباس و مانند آن ، به اين معنى در عربى در عباراتى مانند « دستة كتب ، دستة دفاتر » « 4 » به كار مىرود ، و همچنين در اصطلاح بازرگانى به
--> ( 1 ) . ديوان مهيار ، ج 1 ، ص 127 ، چاپ دار الكتب . ( 2 ) . ديوان مهيار ، ج 1 ، ص 131 ، چاپ دار الكتب . ( 3 ) . صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 103 . ( 4 ) . در نقل اين معنى در المنجد مسامحهاى رويداده : عبارت المنجد چنين است : « الدست : الحيلة و الخديعة ، صدر البيت ، المجلس ، الوسادة ، الورق ، اللباس » ، و از آن چنين فهميده -