محمد مهدى ملايرى

248

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مركب است ، يكى « خور » از فعل خوردن و ديگرى « ديگ » كه معروف و عربى آن « قدر » است ، يعنى خوراك ديگى ، كه ظاهرا اشكنه به اين نام خوانده مىشده ، و باز در شرح قاموس از گفتهء فرّاء اين شعر در همين معنى نقل شده است : قالت سليمى اشتر لنا دقيقا * و اشتر شحيما نتخذ خرديقا « 1 » و باز در همين كتاب از گفتهء صاحب مهذّب اين‌طور نقل شده : « خرديق و خورديگ پيه گرم معرب آن ، و مراد اشكنه است ، و معنى آن خوراك از ديگست ، يعنى آنچه خورده مىشود از ديگ ؛ معربست » « 2 » . ديگر از موارد استعمال آن در عربى در همان معنى خرده است كه پاره‌هاى كوچك و ريز از هرچيز باشد . در اين معنى هم خرده به دو صورت آمده ، يكى به صورت « خردق » كه هاء آخر آن به قاف تبديل شده و به معنى گلوله‌هاى كوچك سربى و ساچمه‌هاى شكارى است . « 3 » در لغت‌نامه‌هاى عربى كه متعرض آن شده‌اند به عربى نبودن اين كلمه تصريح شده ، ولى به اصل آن كه همان كلمهء خردهء فارسى است توجه نداشته‌اند « 4 » ؛ و ديگر به صورت « خرده » است كه همان صورت فارسى آن مىباشد . در اين شكل كلمهء خرده در عربى به چند معنى استعمال شده ، يكى در معنايى كه معمولا در فارسى براى بيان آن « قراضه » و « مستعمل » به كار مىبرند . براى تجديد مورد استعمال آن در اين معنى اين عبارت از يك مأخذ عربى نقل مىشود : « وصلت الباخرة و عليها 5527 طنا من البضائع من اسمنت و جلود تنجيد و كيماويات و حديد خرده و حلقات من النحاس الخرده » « 5 » ؛ ديگر معنايى است كه در آغاز بدان اشاره كرديم ، يعنى همان معنايى كه در فارسى براى آن كلمهء خرّازى را به كار مىبرند . در اين معنى به چندين صورت استعمال شده ، مثل خرضوات و خرده و خردجى كه مركب از

--> ( 1 ) . يعنى سليمى گفت كه براى ما آرد و دنبه بخر تا از آن اشكنه درست كنيم . ( 2 ) . نگاه كنيد به كتاب ترجمة اللغة مسمى به شرح قاموس ، ذيل كلمهء خردق . ( 3 ) . « خردق : « Menu Plomb , chevrotine ، الفرائد الدرية . ( 4 ) . « الخردق : قطع كروية صغيرة من الرصاص ، و الكلمة من الدخيل » - المنجد . ( 5 ) . روزنامهء « الحياة » ، چاپ بيروت ، تاريخ 6 ژوئن 1959 .