محمد مهدى ملايرى
249
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
« خرده » و « چى » به معنى خردهفروش و خرّازىفروش است و جمع آن را به صورة خردجية استعمال كردهاند . اما كلمهء خرازى كه در فارسى براى بيان همين معنى به كار مىرود از كلمهء خرزه عربى گرفته شده . خرزه چنان كه گفتهاند گوهر يا مهرهاى است كه پكانده مىشود و به ريسمان مىكشند . « 1 » در همين معنى در عربى « خرزات الملك » استعمال كردهاند ، و آن بدانگونه كه در لغتنامهها نوشتهاند عبارت از گوهرها يا مهرههائى بوده است كه پادشاهان به عدّه سالهاى پادشاهى خود بر تاج خويش مىنشاندهاند ، و هرگوهر نشانهء يك سال بوده . و در همين معنى بيتى هم از لبيد شاعر معروف عرب در وصف يكى از اميران عرب ( الحرث بن ابى شمر ) بدين مضمون نقل شده است : رعى خرزات الملك عشرين حجّة * و عشرين حتى فاد و الشيب شامل و باز به همين معنى خرز الظهر استعمال كردهاند كه به معنى مهرهء پشت است . از اين ماده « خرز » بضم خاء هم استعمال شده ولى به معنى ديگر و آن جمع خرزه است كه در عربى به معنى درز موزه و مشك آمده ، و خرّاز هم در عربى در همين معنى استعمال شده و به معنى كسى است كه موزه و كفش و مشك و چيزهاى چرمى مىدوزد ؛ و « مخرز » هم كه به معنى سوزن درفش است از همين مادهء خرز است . « 2 » در لغتنامههاى فارسى خرز را به معنى اسباب خردهفروشى از مهره و آيينه و شانه ، و فروشندهء آن را خرزى يعنى خردهفروش نوشتهاند « 3 » ، و ظاهرا همين كلمهء خرزى است كه كمكم تغيير شكل داده و به فارسى به صورت خرّازى درآمده است . لغت فارسى خرز « مورش » است كه آن را چنين تعريف كردهاند : « مورش
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به قاموس : « الخرزة : محركة ، الجوهر و ما ينظم ، و نبات من النخيل منظوم من اعلاه الى اسفله حبا مدوّرا . . . و خرزات الملك جواهر تاجه ؛ كان الملك اذا ملك عاما زيدت فى تاجه خرزة لتعلم سنو ملكه » . ( 2 ) . نگاه كنيد به منتهى الارب . ( 3 ) . نگاه كنيد به برهان قاطع ، برهان جامع ، آنندراج و همچنين VULLERS .