محمد مهدى ملايرى

234

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

از تغييرات و تحولاتى كه آثار ادبى دورهء ساسانى پس از ترجمه به عربى تا وقتى كه به خورد ادبيات عربى رفته به خود ديده و به هيچ‌وجه محدود به زمان يا مكان معينى نيست ، و شايد با تحقيق بيشتر بتوان در هردوره‌اى نظاير متعددى از آنچه ذكر شد بدست آورد ، چنان‌كه در عصر حاضر هم با وجود آنكه عصر چاپ انتشار كتب و مطبوعات است و معمولا در چنين عصرى انتظار نمىرود كه آثار علمى و ادبى قديم يا جديد دستخوش تغيير يا تصرفات بى جا شود باز هم نظاير آن را مىبينيم كه شايد بىمناسبت نباشد براى تكميل نمونه‌هائى كه آورديم يك نمونه هم از اين عصر حاضر ذكر كنيم . داستانى را كه چند سال پيش به كوشش آقاى دكتر صفا استاد دانشمند دانشگاه تهران به نام « داراب‌نامه » چاپ و منتشر گرديد همه كم‌وبيش مىشناسيم . اين داستان هرچند از روى نسخه‌اى چاپ شده كه پرداختهء دست داستان‌گزارى است كه در قرن هشتم و نهم هجرى مىزيسته ، ولى اصلى قديمتر از اين تاريخ دارد ، و در هرحال مبتنى بر روايات كهن ايرانى است . اين داستان يك تحرير عربى هم دارد كه مفصلتر از اصل فارسى است و در چهار جلد به نام « قصة فيروز شاه » چاپ شده ، و از آنجا كه برداشت مطالب و داستان كتاب دربارهء سرگذشت و شرح جنگها و كشورستانىهاى فيروز شاه پسر داراب شاه است همچنان‌كه آقاى دكتر صفا هم اظهارنظر كرده‌اند نامى كه در تحرير عربى بدان خوانده شده شايسته‌تر از نام فارسى آن يعنى « داراب‌نامه » است ، به‌هرحال در تحرير عربى آثار كهنگى قصه بيشتر از تحرير فارسى آن نمودار است ، حتى سرآغاز قصه كه از يكى از داستانهاى خيلى كهن ايرانى مايه گرفته و در تحرير فارسى اين كتاب موجود نيست در تحرير عربى آن همچنان وجود دارد . در اينكه اين قصه از زبان فارسى به زبان عربى درآمده هيچ‌شكى نيست ، ولى در چه زمان و به چه صورت ، احتياج به تحقيق دارد . و در اين هم كه اين تحرير عربى از نسخه‌اى قديمتر از اين نسخهء موجود فارسى گرفته شده شايد ترديدى نباشد . تحرير عربى اين قصه هم مانند فارسى آن ، ولى خيلى زودتر از آن