محمد مهدى ملايرى
233
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
آثار ايرانى در آن نيست و يك مطلب اسلامى صرف جلوه مىكند . در كتاب محاسن الملوك هيچ اسمى از آيين پادشاهان ايران نيست و اين مطلب را به عنوان رسم ملوك پيشين ذكر كرده و در آن موبدان موبد و ايران دبيربد و هيربدان هيربد كه در روايت « التاج » ذكر شده به كلمهء « قاضى » مبدل گرديده و بدينترتيب به صورت يك اثر اسلامى تمام عيار درآمده است . « 1 » نظير همين مطلب حكايتى است كه در نصيحة الملوك غزّالى و عقد العلى و تاريخ ابن عساكر نقل شده است . غزّالى در نصيحة الملوك حكايتى از انوشروان و طرز داورى او بين دونفر فروشنده و خريدار زمينى كه در آنجا گنجى پيدا شده بود نقل كرده است . در كتاب عقد العلى نيز به همان مضمون نقل شده ولى در كتاب تاريخ ابن عساكر كه خيلى پس از نصيحة الملوك غزّالى تأليف شده نام انوشروان به ذى القرنين تبديل شده و محل وقوع حكايت هم « بعض المدائن » ذكر گرديده است . و نظاير اين امر در كتبى كه معمولا در حكايات و نوادر و قصص و مواعظ اخلاقى تأليف شده و اسامى پادشاهان يا حكماى ايرانى كه به مناسبتى از آنها حكايات يا سخنان حكمتآميز نقل شده به « بعض الملوك » يا « بعض الحكماء » يعنى يكى از پادشاهان يا يكى از حكما تبديل گرديده فراوان است ، و شايد يكى از علل عمده اين امر هم اين است كه غالب مؤلفان چنين كتابهائى به اصل مطالب و حكايات بيشتر از مأخذ و اصل آنها اهميت مىدادهاند . بدينترتيب بود كه آثار ادبى ايران پس از ترجمه به عربى رفتهرفته رنگ و روى اصلى خود را از دست داد و با آثار عربى درهم آميخت و به مرور زمان شكل عربى و اسلامى به خود گرفت و به تدريج به خورد زبان و ادبيات عربى رفت و در آن حل گرديد و جز مقدارى خيلى كم اثرى از اصل آنها باقى نماند . مراحلى كه ذكر شد البته به ترتيب زمانى نيست و ضرورتى هم ندارد كه حتما آنها را از اين لحاظ در طول هم قرار دهيم . آنچه ذكر شد نمونههايى است
--> ( 1 ) . صفحهء 161 و 162 التاج و ص 39 - 40 محاسن الملوك .