محمد مهدى ملايرى

216

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مشك در پيرامون ناف اين حيوان جمع شود . در عربى اين كلمه بيشتر به گونهء جمع و به صورت « نوافج المسك » استعمال شده . چون اصل آن در فارسى معروف بوده ، لغت‌نويسان عربى غالبا به فارسى بودن آن اشاره كرده‌اند ، مانند جواليقى در المعرب ( ص 34 ) و ابن منظور در لسان العرب ، و همچنين در قاموس و معيار نيز اصل فارسى آن نافه ذكر گرديده و در بسيارى از كتابهاى لغت عربى گفتهء آنان تكرار شده . تا اينجا مطلب سرراست است ، ولى از آنجا كه كلمهء نافجه و نوافج در لغتنامه‌هاى عربى ذيل مادهء نفج ذكر شده و براى نفج هم در اين لغت‌نامه‌ها چندين معنى ذكر شده كه معروفترين و شايد اصل همهء آنها برخاستن و جهيدن و برانگيختن باشد ، آقاى احمد شاكر مصحّح كتاب المعرب در حاشيهء آن كتاب و در ذيل كلمهء « نافجة المسك » كه جواليقى نوشته ، نافجه كلمهء اعجمى و معرب است ، پس از نقل سخنانى كه از لغت‌نامه‌هاى عربى دربارهء اصل فارسى آن نقل كرده ، گويد : همه اينها دعوىهايى است بىدليل ، زيرا مادهء ( ن ف ج ) عربى است كه اصل آن برخاستن است و در معانى بسيار به كار رفته كه همه به اين اصل بازمىگردند و « نافجه » هم از اين امر مستثنى نيست . نمونهء ديگر : كلمهء ديبا در فارسى معروف است ، چنان‌كه در برهان آمده « قماشى باشد از حرير الوان » . تاريخ استعمال آن در فارسى قديم زياد روشن نيست و در پهلوى به صورت دپاك ( Depak ) است . اين كلمه از فارسى به عربى رفته و به صورت ديباج درآمده . « 1 » ديباج عبارت بوده از پارچه‌هاى نفيس ابريشمى كه پرنقش و نگار بوده‌اند . و لا ثياب من الديباج تلبسها * هى الجياد و ما فى النفس من دبب و به مناسبت نقش و نگار آن در عربى از آن ماده الدبج گرفته شده كه به معنى نقش و نگار است . « 2 » و از همين ماده كلمات بسيارى مشتق شده كه در همهء آنها

--> ( 1 ) . المعرب ، صفحهء 140 . ( 2 ) . المعرب ، ص 143 ( الدبج : النقش ماخوذ من الديباج ) .