محمد مهدى ملايرى
215
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
تتبع بازنايستاد . براى نمونهء اين قبيل اشتباهات يكى دو مورد از تعليقات آقاى احمد شاكر به كتاب « المعرب » جواليقى كه به تحقيق و تصحيح و تعليقات وى به صورتى شايسته و پسنديده به چاپ رسيده است اشاره مىكنيم . آقاى احمد شاكر يكى از فضلاى معروف و چنان كه از حواشى و تعليقات وى بر اين كتاب برمىآيد مردى وارد و در لغت عربى اهل علم و اطلاع و بصيرت است ، ولى با وجود اين در تعليقات وى لغزشهائى ديده مىشود كه بيشتر ناشى از ناآشنايى وى به زبان فارسى و تا حدى هم نتيجهء عدم توجه به مطالبى است كه در بالا ذكر كرديم . مثلا كلمهء « نافه » در فارسى معروف است . اين كلمه از ناف گرفته شده كه چنان كه در لغتنامهها آمده سوراخ وسط شكم باشد و وسط و ميان هرچيز را گويند ، مانند ناف زمين و ناف خاك و مانند آن ، و نافه كيسهاى مشكين است به اندازهء تخممرغى كه در زير پوست شكم آهوى ( نر ) ختا قرار دارد و در آن مشك وجود دارد . اين كلمه در پهلوى نافك ( Nafak ) و در لهجههاى ديگر فارسى با تغيير مختصرى به همين معنى استعمال شده ، و حتى در ارمنى هم ( Napak ) به معنى كيسهء مشك است . استعمال اين كلمه چه در معناى حقيقى و چه در استعاره و كنايه كه مطلق بوى خوش باشد ، يا به قول صاحب برهان قاطع « كنايه از موى خوشبوى باشد كه زلف و كاكل معشوق است » در ادبيات و بخصوص در شعر فارسى بسيار است : بسى نافهء مشك و ديباى نغز * كز ايشان فزوده شود هوش و مغز « نظامى » اين كلمه از زبان فارسى به عربى هم راه يافته و در آن زبان به صورت نافجه درآمده و در تعريف آن نوشتهاند نافجه ظرف مشك و معرّب نافه است ( قاموس ) و در « الالفاظ الفارسية المعربة » آمده : آن پوششى است كه مشك در آن جمع شود ، معرب نافه است . به تقدير آف « 1 » يعنى ناف آهوى مشك ، زيراكه
--> ( 1 ) . اين مطلب از برهان قاطع گرفته شده كه در آن چنين آمده : « نافه آف به معنى نافه آهوى مشك است ، چه آف به معنى آهوى مشك باشد » .