محمد مهدى ملايرى

194

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

نيست و مىتوان ديد كه در دهوته و بيستوته ، پارهء آغازين پاى در فارسى نوين دارد ، در همان‌حال بهر پايانى ، حرف « ت » سخت شده را نگهداشته است ، جاى انكار نيست كه پيشنهاد شما به مراتب آسانتر و طبيعىتر از پيشنهاد من مىباشد . » اين واقعيت را بايد يادآور شد ، زبان فارسىاى كه عربها از آن در زمان چيرگى بر ايران و پس از آن ، واژه‌هاى بسيار به وام گرفتند ، در مرحله كهن‌ترى و نزديكتر به زبان پهلوى قرار داشت تا به زبان اشعار فردوسى . اين موضوع را پسوندهاى مختوم به ( ك ) و ( گ ) كه به جايشان در فارسى نوين o نشسته ، نشان مىدهند . آن‌طور كه از دوستى شنيدم ، نتايج بررسىهاى جامع دكتر اندره آس Andreas دربارهء لهجه‌هاى فارسى غربى در تائيد موضوع بالا است . اين لهجه‌ها در موارد بيشمار به فارسى باستان نزديكترند تا به زبان فارسى ادبى . برگرديم به بررسى دكتر الس هاوزن . درست‌گردانى « شش » به « بيست » را كه توسط ايشان انجام گرفت ، در پيش يادآور شدم . در نسخهء خطى بلاذرى مربوط به كتابخانهء ليدن و در نسخه‌اى خطى از الفهرست [ بجاى شش ] ، سش آمده است . الس هاوزن براى « ويد » ، « وند » را كه سبك شدهء « و اند » است ، پيشنهاد مىكند و در درستى آن شكى نيست . نگارنده به هنگام بررسى نسخه‌اى از ترجمهء فارسى كتاب استخرى ، بارها متوجه گرديد كه برابر « نيف » عربى واژه فارسى « و اند » آمده است . بدينسان خود نگارنده به اين درست‌گردانى رسيده بود و در حاشيهء نسخهء ملكى خويش نگاشت : Suspicari quis posset legendum esse « 1 » ولى دو مشكل هنوز حل‌ناشده بجاى مانده بود كه با بررسى دكتر

--> ( 1 ) . ترجمهء جملهء لاتينى كه آن را به آلمانى مديون دوستى هستم ، چنين است : گمان مىرود كه بايد « و اند » خوانده شود . م .