محمد مهدى ملايرى
174
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
از خسرو انوشروان و خسرو پرويز برشمرده است . كاردار ، اين كلمه ترجمهء فارسى عنوانىست كه ابن مقفع آن را به عربى « صاحب العمل » خوانده است . صاحب العمل ، به تعبير او ، سرپرست دستگاهى بوده كه همهء نويسندگان و دبيرانى كه كار آنها نوشتن و آماده ساختن انواع نوشتههاى ديوانى بوده است در آنجا به كار مىپرداختهاند و سرپرست آن دستگاه ، توقيعى را كه از دفتر توقيعنويس نزد او فرستاده مىشده به تناسب موضوع آن و اينكه چگونه بايد نوشته شود به يكى از دبيرانى كه وى را براى آن كار مناسب مىدانسته ارجاع مىكرده است . ما به درستى نمىدانيم عنوان اين شخص در دبيرخانهء ساسانى چه بوده كه ابن مقفع آن را صاحب العمل ترجمه كرده . آيا مانند امروز كه اين عنوان عربى به كاردار ترجمه مىشود در آن روزگار هم همين عنوان بوده كه به « صاحب العمل » ترجمه شده يا چيز ديگر ، ولى اين را مىدانيم كه واژهء « كار » در آن زمان در امور مربوط به هنر نويسندگى و نظاير آن كاربردى مأنوس داشته است . كتابى كه موضوع آن آيين نويسندگى و قواعد بلاغت بوده و از دوران ساسانى به دوران اسلامى رسيده بوده به گفتهء جاحظ كاروند نام داشته . « 1 » يكى از عنوانهاى رسمى دربار ساسانى كه دارندهء آن هم رتبهء وزير شمرده مىشده « كاردان » بوده . « 2 » حسن پسر حبيب ، يكى از منجمان دانشمند ايرانى كتابى را كه به عربى در احكام نجوم تأليف كرده بود به نام فارسى كار مهتر ناميده بود . « 3 » كاردار را به تعبير دورههاى بعد بايد رئيس دار الانشاء ، و دستگاهى هم كه زير نظر او بوده بايد دار الانشاء مركزى خواند . اين دستگاه چه در دوران ساسانى و چه در دورههاى اسلامى ، از زمانىكه ديوان خلافت نشاط و رونقى يافت ، مركز نويسندگان طراز اول و اديبان خوشقريحه و عالمان به فنون بلاغت و آگاهان به ظرافتها و ريزهكاريهايى كه در نوشتههاى ديوانى و دربارى به كار
--> ( 1 ) . جاحظ ، البيان و التبيين ، ج 3 ، ص 10 . ( 2 ) . كريستن سن ، همان كتاب ، ص 335 . ( 3 ) . قفطى ، ص 165 .