محمد مهدى ملايرى

118

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يافته باشد بىاساس شمرده « 1 » ، ولى شايد بتوان اين روايت مدائنى را اساس موجهى براى اين نظر به شمار آورد ، زيرا تا آنجا كه ما اطلاع داريم گفتهء صالح قديمترين استعمالى است كه ما از كلمهء « ايضا » در دست داريم و در اين گفته اين كلمه در مقابل كلمه‌اى فارسى كه از لحاظ لفظ و معنى درست با آن منطبق است قرار گرفته است ، « ويد » كه در سؤال مردان شاه ذكر شده همان كلمه‌اى است كه در فرهنگهاى فارسى به صورت « ايدى » آمده و معنى آن را « نيز » و « ايضا » نوشته‌اند « 2 » و ظاهرا سؤال مردانشاه « و ايدى » يا « و ايد » بوده كه در عبارت عربى به صورت « ويد » درآمدهء همچنانكه « و اند » هم در همين عبارت بعدى به « وند » تغيير يافته است . و گرچه در كتابهاى لغت اين كلمه با ياء ضبط شده ولى اين احتمال هست كه در اصل با الف مقصوره بوده و در آن صورت با توجه به اينكه دو حرف « د » و « ض » در عربى قريب المخرج هستند و به اين جهت هم « ض » عربى در زبانهاى ديگر به « د » تبديل مىشود « ايدا » و « ايضا » يك كلمه خواهند بود ، و بر فرض هم كه در فارسى آخر كلمهء ايدى با « يا » باشد نه الف مقصوره ، باز تعريب آن به اين صورت غرابتى ندارد . در فرهنگ فارسى به لاتين Wullers كلمه فارسى ايدى معادل لاتينى Etiam و Item يعنى همان كلمه‌اى كه بعضى آن را اصل لاتينى ايضا دانسته‌اند ذكر شده است . در هرحال اين روايت دليل قابل قبولى بر اصل فارسى ايضا به دست مىدهد ، به‌خصوص اگر به جواب صالح به صورتىكه در فتوح البلدان آمده و با جملهء « اكتبه » شروع شده است توجه بيشترى شود ، ولى با اين حال تا وقتىكه علاوه‌بر آنچه در فرهنگهاى فارسى آمده ، موارد استعمال ديگرى براى كلمهء « ايدى » يا معنى ديگرى غير از معانى معروف براى « ايدون » در مآخذ معتبر فارسى يافت نشود دور از احتياط خواهد بود كه در اين‌باره حكم قطعى نمود و پا را از حد احتمال فراتر نهاد . آخرين قسمتى كه در اين روايت احتياج به توضيح دارد ، جملهء اخير است

--> ( 1 ) . المرجع ، ج 1 ، ذيل كلمهء ايضا . ( 2 ) . به فرهنگهاى فارسى ذيل كلمه ايدى مراجعه شود .