محمد مهدى ملايرى

116

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كه ممكن است در كلمهء ششويه تحريفى روى داده باشد ، در صورتى كه دربارهء كلمات فارسى مستعمل در زبان عربى احتمال تحريف قبل از هرچيز بايد به ذهن خطور كند . حقيقت اين است كه نصف عشر كه صالح آن را در مقابل اين كلمه گذارده است چنان كه تصور شده « نصف ده » نيست ، و نصف ده هم معادل با خمس يا پنجويه نمىشود كه بتوان آن را با زكات و خمس منطبق نمود ، زيرا نصف ده پنج است نه پنج يك . و اما نصف عشر كه صالح بيان كرده عبارت است از نصف ده يك ، يا همان نيم عشرى كه تا چندى پيش در دفاتر مالياتى معمول بود و شايد هنوز هم در بعضى موارد معمول باشد و نيم عشر يا نصف عشر معادل است با بيست يك كه به اصطلاح دفاتر ساسانى بيستويه مىشود . بنابراين به آسانى مىتوان دريافت كه آنچه ما آن را در اين روايت به صورت ششويه مىخوانيم تحريفى است از كلمهء بيستويه و اگر در نظر بگيريم كه در رسم الخط قديم نقطه‌گذارى حروف مانند امروز معمول نبوده آسان‌تر مىتوان پذيرفت كه كلمهء بيستويه به دست ناسخى بىدقت و بىاطلاع به ششويه تبديل شده باشد . و اما چرا مردان شاه معادل چنين رقم يعنى بيستويه را از صالح پرسيده ؟ اين بدان علت است كه در زبان عربى براى بيان كسور اعداد به استثناى از 2 تا 10 كه با كلمات نصف و ثلث و ربع . . . تا عشر بيان مىشود صيغهء خاصى وجود ندارد . سؤال مردان شاه دربارهء كسور عقود و به اصطلاح امروز دهگانها است كه در ديوانهاى فارسى با استفاده از اعداد بيست و سى و چهل . . . و با تركيب « يه » يا « و يه » به آسانى قابل بيان بوده ولى در عربى به استثناى كلمه عشر كه از عشر گرفته شده از ارقام عشرون و ثلاثون و اربعون و بالاتر كلماتى براى بيان كسور اشتقاق نيافته . ذكر كلمهء دهويه هم كه در مقابل آن عشر وجود داشته در سؤال مردانشاه به عنوان آغاز مطلب و براى توجه دادن به همين نكته بوده و الا اصل سؤال از بيستويه به بالا است و به همين جهت هم صالح ناچار شده كه كشور بالاتر از ده را هم با تلفيق همان كلمهء عشر با كسور پائين‌تر از ده بيان كند ، و به خوبى مىتوان حدس زد كه سؤال مردان شاه كه قصد او احراج و در تنگنا گذاردن صالح بوده