محمد مهدى ملايرى

111

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كه در اين موضوع مبارزه‌اى هم ، هرچند به‌طور نهانى ، بين طرفداران و مخالفان اين اقدام وجود داشته است كه در يك طرف آن دبيران ايرانى فارسىنويس و ساير ايرانيانى كه به حفظ اعتبار و حيثيت زبان فارسى علاقه‌مند بودند قرار داشتند و در طرف ديگر دستگاه امارت حجاج عامل سخت‌گير و سنگدل دوران اموى و رئيس ديوان او ، كه هرچند او هم ايرانى بوده ولى چون حجاج او را به اين كار مأمور كرده بود براى انجام آن كوشش و اهتمام مىنمود . داستان نقل ديوان را مدائنى از على بن محمد بن ابى سيف از رجال قرن اول اسلامى روايت كرده و در كتاب فتوح البلدان بلاذرى و الفهرست ابن نديم هردو نقل شده است . برطبق اين روايت رئيس ديوان خراج كه حجاج او را مأمور اين كار كرده بود ، صالح پسر عبد الرحمان بود . عبد الرحمان پدر اين صالح از ايرانيانى بود كه در سيستان به دست اعراب اسير شده بود و او را به عراق آورده بودند . صالح پيش از اينكه خود به دبيرى ديوان خراج يعنى به رياست اين ديوان برگزيده شود ، در همين ديوان زير دست زادان فرخ رئيس پيشين اين ديوان كار مىكرد و در نويسندگى به زبان فارسى و عربى هردو مهارت داشت و پس از كشته شدن زادان فرخ ، حجاج او را به رياست ديوان برگزيد . در زمان حيات زادان فرخ گفت‌وگويى بين همين صالح و زادان فرخ در موضوع نقل ديوان از فارسى به عربى صورت گرفته بود ؛ بدين‌گونه كه روزى صالح به زادان فرخ استاد و رئيس خود مىگويد كه : من مىبينم امير ( حجاج ) را نسبت به من نظر محبتى است و بيم آن دارم كه مرا به جاى تو برگزيند و اين براى من ناگوار است كه جاى تو را بگيرم ! زادان فرخ مىگويد : خاطر مشغول مدار كه امير به من سخت نيازمند است چون كسى را نخواهد يافت كه حساب او را نگه دارد ، و صالح مىگويد : ولى اگر من بخواهم مىتوانم كه ديوان را از فارسى به عربى برگردانم ( يعنى اين كار را از انحصار دبيران فارسىنويس خارج كنم ) . زادان فرخ او را در اين كار مىآزمايد و چون مىبيند كه صالح از عهدهء اين كار برخواهد آمد ، او را دستور مىدهد كه از اين مقوله سخنى به زبان نراند و حتى